تبليغاتX

پاتوق بر و بکس دانشگاه آزاد ابهر برو بکس ابهر

 

ابهر ميدان تمدن دانشگاه آزاد مرتضي حداديان ابهري بهترين راه طلايي bestgoldenline

... برای مشاهده ی مقالات ، بر روی "ادامه مطلب" کلیک کنید ...

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ××× مرتضی ××× در ساعت | لینک ثابت |

 

 

 

یافتن راهی برای درمان بیماری‌هایی مانند سرطان آسان‌تر می‌شد، اگر انسان می‌توانست تغییرات ناشی از این بیماری را روی اعضای داخلی بدن یک موجود زنده مشاهده کند. پژوهشگران ژاپنی با این هدف، قورباغه‌ی شفاف تولید کردند.

پژوهشگران ژاپنی برای آنکه بتوانند بر روی بیماری‌هایی مانند سرطان  مطالعه کنند، قورباغه‌های شفاف پرورش می‌دهند. ماسااوکی سومیدا (Masayuki Sumida) از دانشگاه هیروشیما در این باره می‌گوید که این نخستین قورباغه‌ی شفاف جهان است. به گفته‌ی پژوهشگران تا به حال هیج موجود چهارپای شفافی در جهان وجود نداشته است. قورباغه‌ی شفاف ژاپنی نتیجه‌ی تغییرات انجام شده بر روی قورباغه‌ی قهوه‌ای ژاپنی است.

 

سومیدا می‌گوید، از آنجا که این قورباغه‌ها در تمام طول زندگی‌شان شفاف می‌مانند، می‌توان ارگان‌های درونی آنها را بی‌وقفه و بدون مشکل زیر نظر گرفت و تغییرات آنها را مطالعه کرد. به این ترتیب برای مشاهده‌ی اثرات بیماری یا اثرات مواد شیمیایی مشخص بر روی بخش‌های درونی بدن حیوان، دیگر نیازی به کالبد شکافی او نیست.

 

نسلی که نمی‌خواهد شفاف بماند

پژوهشگران قصد دارند که تولید قورباغه‌ی شفاف را به نام خود به ثبت برسانند. تاکنون تنها یکی از ۱۶ مورد پرورش قورباغه‌ی شفاف با موفقیت روبرو شده است. اما به گفته‌ی پژوهشگران، نسل بعد، این ویژگی را از دست داده‌اند.

 

مطالب از : الف/تاگس شاو

 

نوشته شده توسط ××× مرتضی ××× در ساعت | لینک ثابت |

 

عصر امروز را عصر اطلاعات خوانده اند. اين عنوان از اين رو به عصر جاري اطلاق شده است كه در سال هاي اخير- به خصوص پس از سال ۱۹۷۰- سرعت انتقال اطلاعات بر سرعت انتقال فيزيكي پيشي گرفته است. شايد بتوان آغاز عصر اطلاعات را اختراع مورس دانست كه در سال ۱۸۳۷ اتفاق افتاد. به دنبال آن، ماشين حساب مكانيكي، تلفن و سپس ضبط صوت و تلويزيون ابداع شد. اما آنچه نقطه عطفي در شكل گيري عصر اطلاعات محسوب مي شود، اختراع كامپيوتر شخصي در دهه ۱۹۸۰ است كه پيامدهاي گسترده اي را در تمام سطوح زندگي انسان به همراه آورد؛ پيامدهايي كه اصطلاحاً انقلاب ديجيتال خوانده مي شود. استفاده از واژه انقلاب يادآور انقلاب صنعتي است. در واقع تأثير انقلاب ديجيتال در ابعاد فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و فناوري به اندازه اي است كه با انقلاب صنعتي قابل مقايسه است. اين دو د گرگوني در تاريخ جوامع بشري داراي نقاط اشتراك و تفاوتي است كه ذكر پاره اي از آنها مي تواند دركي جديد از تغيير برخي مفاهيم، به خصوص قدرت به دست دهد.


انقلاب صنعتي

انقلاب صنعتي به مجموعه تحولات اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و فناوري گفته مي شود كه در اواخر قرن هجدهم و اوايل قرن نوزدهم در انگلستان رخ داد. اساس اين دگرگوني، جاي گزيني اقتصاد مبتني بر صنعت و توليد ماشيني به جاي اقتصاد مبتني بر نيروي كار دستي بود. تا پيش از اين، زور بازوي انسان و دام، موتور محرك اقتصاد كشاورزي مدار بود. طبعاً كشاورزي به روش «دستي و دامي» ، مبتني بر توليد انبوه نبود. از نظر اجتماعي، ويژگي اين دوره درهم تنيدگي كار و خانه بود. به عبارت ديگر كار از طريق خانه و در بسياري موارد توسط زن و شوهر انجام مي شد. از اين رو، حوزه عمومي و خصوصي به طور دقيق از هم تفكيك نشده و هم پوشاني زيادي داشت.

اما آغاز انقلاب صنعتي با تفكيك حوزه خصوصي از عمومي همراه بود؛ يعني زندگي كاري و زندگي خانه تدريجاً از هم جدا شد. چنين تغييري نيازمند آن بود كه يكي از زوجين، متكفل امور خانه و ديگري عهده دار شغل و نان آور خانواده شود. طبعاً در بيشتر موارد، زن خانه را مي گرداند و مرد، نان آور خانه بود. از اين رو، قسمت اعظم درآمد خانواده را مرد كسب مي كرد و اين امر سبب شد تا قدرت مرد نسبت به زن افزايش يابد. الگوي يادشده تأثير زيادي بر تعريف نقش جنسيتي زوجين و آنچه بعداً خانواده سنتي خوانده شد، داشت.

 

موتور بخار

تصويري كه از انقلاب صنعتي در ذهن بسياري نقش مي بندد، با موتور بخار همراه است.

اختراع موتور بخار به جيمز وات منتسب مي شود، هر چند كه آنچه وي ساخت، در واقع صورت تكامل يافته دستگاهي بود كه كسان ديگري در تكميل آن مشاركت كرده بودند. موتور بخار با مهار انرژي سوخت سنگواره اي (زغال سنگ) و استفاده از چرخ دنده، انسان را از به كارگيري انرژي جسمي خود و حيوانات تا حد زيادي راحت كرد. صنعت در انگليس و تدريجاً در ساير كشورهاي غربي جاي زين كشاورزي- به عنوان صورت غالب فعاليت اقتصادي- شد.


وجه برجسته ديگر انقلاب صنعتي، پيدايش طبقه صاحبان صنايع و سرمايه داران صنعتي بود. توليد انبوه كالا در كارخانجات، محصول سرمايه گذاري طبقه جديد سرمايه داران بود. اين سرمايه داران در واقع جانشين مالكان شده بودند. در نظام اقتصادي كشاورزي مدار، زمين داران بزرگ بستر توليد را در اختيار كشاورزان خرده پا قرار مي دادند كه در ازاي برداشت سهمي از محصولات، در زمين زراعت مي كردند و درآمد اصلي نصيب فئودال مي شد. حال در نظام اقتصادي صنعت مدار، نوبت سرمايه داران بود كه با ساخت كارخانه و خريد ابزارآلات، امكان توليد انبوه را با استفاده از نيروي كار كارگران فراهم آورند. در كنار نيروي جسمي، سرمايه نيز نقش مهمي پيدا كرد. سرمايه به اندازه نيروي كار و شايد بيشتر از آن اهميت پيدا كرد؛ چون نيروي كار همه جا پيدا مي شد، اما سرمايه نزد هر كسي پيدا نمي شد. اگر در اقتصاد كشاورزي پس از دوره نوسنگي، زمين اهميت داشت، انقلاب صنعتي اين اهميت را به سرمايه منتقل كرد.

در بعد فرهنگي، كاربرد موتور بخار در فرايندهاي چاپ به گسترش نشر كتاب و مجلات و در نتيجه افزايش سواد در ميان مردم انجاميد. اين امر باعث شكل گيري مطالبات اجتماعي و مشاركت فزاينده مردم در فرايندهاي سياسي شد. تشكيل احزاب سياسي از يادگارهاي اين دوره است.

 

انقلاب ديجيتال

نيمه دوم قرن بيستم شاهد اختراع و تكامل كامپيوتر بود. كامپيوترهاي اوليه اندازه زيادي را در حد يك يا چند اتاق اشغال مي كردند و سقف قدرت پردازش آنها در پايين ترين حد كامپيوترهاي كو چك امروزي بود. اما تدريجاً با تكامل در روند ساخت كامپيوتر، اين وسيله كو چك و كو چك تر و ارزان و ارزان تر شد، ضمن آنكه قدرت آن به طور فزاينده اي ارتقا يافت. عبارت انقلاب ديجيتال در واقع توصيف آثار كاهش هزينه كامپيوتر و بهبود كارايي آن در زمينه هاي مختلف از جمله اقتصاد، اجتماع، فناوري و فرهنگ است. در اين راستا، ساخت كامپيوتر شخصي نقطه عطفي محسوب مي شود. تشكيل شبكه هاي محلي و سپس غيرمحلي از جمله دستاوردهاي مهم اين دوره است كه ثمراتي هم چون اينترنت را به همراه داشت.

اينترنت در ابتدا در داخل ارتش آمريكا و براي تبادل اطلاعات ابداع شد اما در دهه ،۱۹۸۰ پنتاگون اجازه استفاده از آن را به دانش گاه ها و مراكز تحقيقاتي آمريكا داد. اين آغاز جهاني شدن شبكه اي بود كه ظرف مدت كوتاهي بسياري از مناسبات را دستخوش دگر وني كرد.

در سال هاي اوليه دهه ،۱۹۹۰ وب جهان گستر (WWW) را تيم برنزرلي- محقق انگليسي- اختراع كرد و در واقع همين قابليت جديد بود كه استفاده از اينترنت را براي همگان امكان پذير كرد.

امكان تبادل سريع، ارزان و آسان اطلاعات از طريق اينترنت، پيامدهاي گسترده اي داشته است. اگر اينترنت نبود، احتمالاً پديده جهاني شدن به شكلي كه امروزه رخ نموده است، وجود نداشت.

در هم تنيدگي اقتصاد كشورها از رهگذر ارتباطاتي كه اينترنت ميسر كرده است، به بيشترين حد در طول تاريخ بشر رسيده است. به علاوه همه مي توانند درباره هر آنچه مي خواهند، بنويسند و در اينترنت منتشر كنند. پيدايش وبلاگ ها را عده اي از اين جهت، رقابت با نشريات مي دانند.

از سوي ديگر، توسعه فناوري اطلاع رساني و شبكه هاي كامپيوتري باعث شده است تا بار ديگر حوزه عمومي و خصوصي با يكديگر هم پوشاني پيدا كنند. اكنون اين امكان وجود دارد كه برخي كارها را از طريق اينترنت و از خانه انجام داد. اگر انقلاب صنعتي، كار را از خانه جدا كرد، انقلاب ديجيتال بار ديگر اين دو را در كنار هم قرار داد.


توانا بود هر كه دانا بود

انسان از مدت ها قبل به اين نكته پي برده بود كه دانايي (داشتن اطلاعات) به معناي قدرت است. انقلاب ديجيتال باعث شد تا گروه عظيمي از مردم جهان به اين قدرت دسترسي داشته باشند اما ازدياد انفجار گونه اطلاعات سبب شده است تا تفكيك اطلاعات درست از نادرست كار ساده اي نباشد. جوزف ناي نظريه پرداز معاصر روابط بين الملل در كتاب «قدرت نرم؛ ابزار موفقيت در جهان سياست» اينگونه مي نويسد: «توجه _ و نه اطلاعات _ منبعي كمياب است و كساني كه مي توانند بين اطلاعات ارزشمند و مطالب زمينه اي بي ارزش تمايز قائل شوند، قدرت كسب مي كنند» . اگر در انقلاب صنعتي، سرمايه قدرت بود، حالا در دوره جاري توانايي تمييز اطلاعات درست از نادرست و كسب توجه قدرت است. البته اين بدان معنا نيست كه حامل هاي قبلي قدرت يعني زمين و سرمايه اهميت خود را از دست داده باشند؛ اين عناصر همچنان ارزش خود را حفظ كرده اند اما عنصر قدرت آفرين ديگري نيز به اين معادله افزوده شده است.


موتور جست وجو

يافتن يا تفكيك اطلاعات در شبكه اينترنت چگونه صورت ميگيرد؟ كساني كه با اينترنت كار مي كنند، با ابزار كاوشي به نام موتور جست و جو (Search engine) آشنا هستند. از اين ابزار براي يافتن اطلاعات در زمينه هاي مختلف استفاده مي شود.

شايد بتوان نقش موتور جست وجو را در انقلاب ديجيتال، معادل موتور بخار در انقلاب صنعتي دانست. پيدايش موتور جست وجو، در واقع نشان دهنده تغيير در مفهوم قدرت است. اگر قبلاً موتور بخار منبع قدرت بود، حالا موتور جست وجو منبع قدرت است، چون حامل قدرت عوض شده است.

معروف ترين موتور جست وجو، گوگل نام دارد. اين موتور كه در سال هاي پاياني دهه ۱۹۹۰ ظاهر شد، اكنون قابليت هاي فراواني را به كاربران اينترنت عرضه مي كند. جست و جوي كليدواژه، جست وجوي عكس، اخبار، راهنماي سايت ها، گوگل زمين و گوگل كتاب از جمله بخش هاي اين موتور جست وجو است كه به طور فزاينده اي قابليت هاي گوناگوني پيدا مي كند. ۷۰درصد بودجه تحقيقاتي گوگل صرف توانايي كاوش آن، ۲۰ درصد صرف قابليت هاي جانبي آن و ۱۰درصد ديگر صرف پژوهش مي شود.

همان گونه كه موتور بخار سرآغاز انقلابي شد كه د گرگوني هاي عميقي در زندگي انسان پديد آورد، موتور كاوش نيز تدريجاً نقش بزرگي در زندگي برعهده مي گيرد. حتي عده اي معتقدند در آينده اي نه چندان دور، اشتراك موتور جست وجويي مانند گوگل به مانند اشتراك آب، برق، گاز و تلفن براي همه خانه ها ضروري خواهد بود.


بشر از موتور بخار تا موتور جست وجو، راه زيادي آمده است اما اين هنوز ايان راه تكامل نيست .

 

مطالب از : وحيدرضا نعيمي

 

نوشته شده توسط ××× مرتضی ××× در ساعت | لینک ثابت |

 

در دهه ي هشتم قرن نوزدهم امر ساختمان در شيكاگو ناگهان رونق و رواج تازه گرفت و آسمان خراش هايي به ارتفاع دوازه، چهارده، شانزده و بيست و سه طبقه ساخته شدند كه بر خلاف آسمان خراش هاي ديگر آمريكا در شهر پراكنده نبودند. بلكه در مسافتي كوتاه از يكديگر قرار داشتند. هر يك از اين آسمان خراش ها شكل و نام خود را داشت و به صفاتي خاص ممتاز بود. اما عدم شباهت آنها جمع آشفته اي به وجود نمي آورد.

ساختمان ها در آمريكا معمولاٌ عمري كوتاه دارند ؛ بسياري از بهترين نمونه هاي آن ها تاكنون كوبيده شده اند و برخي ديگر به نظر مي رسد سرنوشتي جز نيستي ندارند.

مكتب معماري شيكاگو بيش از هميشه بين سالهاي 1883 و 1983 رشد يافت و قدرت گرفت. نقل مطالبي از دو نوشته ما را از وضعيت معماري شيكاگو از آغاز و انتهاي اين زمان مطلع مي دارد.

بعد از سال 1830 در هيچ زمان ديگري شهر شيكاگو به اندازه سال 1882 به خود چنين افزايش جمعيت و رواج تجارت و رونق كارهاي ساختماني را نديده است. بناها غول آسا وپر خرجند ... براي اجاره دفاتر تجارتي آن قدر متقاضي فراوان است كه هنوز اجازه ساختن يك بنا از شهرداري به دست نيامده براي آن مستاجزين بسيار پيدا شده اند. قبل از آن كه بنا به اتمام رسد تمام آن به اجاره رفته است. عمارات يكي بعد از ديگري ساخته مي شوند و سر به ابري دارند كه بر شهر سايه افكنده.

نوشته ديگر مربوط به سال 1893 اندكي قبل از بحران بزرگ شهر شيكاگو است. مكرر در شيكاگو اتفاق افتاده است كه روزنامه هاي صبح، آگهي اجاره ي بزرگترين بنا را در دفاتر كار منتشر كرده اند و روزنامه هاي عصر همان روز آگهي هاي ديگر براي اجاره بناهاي بهتر و بزرگتري انتشار داده اند.

در دهه ي هشتم قرن نوزدهم ‍»لوپ» ناحجيه مركزي و تجارتي شيكاگو تصوير كاملي از جرأت و جسارت معماران آمريكايي در حل مسائل معماري بود. تعداد ساختمان ها در خيابان هاي اين قسمت چندان بود كه تمام اين قسمت را چون برجي در ميان ناحيه ي بسيار وسيعي كه آن را در بر مي گرفت به ديده مي آورد. در زماني كه اين ساختمان هاي عظيم در شيكاگو بر پا مي گشتند؛ اين شهر مركز تجمع كالاهاي نواحي غرب و غرب ميانه ي آمريكا بود و نه مانند نيويورك صرفاً مركز عظيم دفاتر بورس. رشد سريع داد و ستد در شيكاگو و ورود و خروج كالاهاي بي شمار به اين شهر، توسعه ي ناگهاني ناحيه تجارتي آن – لوپ – را لازم آورد و براي اين توسعه ي ناگهاني لازم بود از امكانات جديد ساختماني استفاده شود. امكاناتي كه تا آن زمان فقط در ساختن پل ها و بناهاي صنعتي مورد استفاده قرار گرفته بود.

عمارات بزرگ براي شركت هاي تجارتي و بيمه ها نخستين بناهايي بودند كه در اين زمان در شيكاگو ساخته شدند. بزودي ساختمان هاي بزرگ ديگر براي مقاصدي ديگر بر پا گشتند. هتل هاي بزرگ براي مسافرين بسيار كه به اين شهر مي آمدند و يا بناهايي كه جوابگوي چند مقصود مختلف در يك جا بودند، في المثل بنائي موسوم به «اديتوريوم ادلر و سالون» كه براي دفاتر تجارتي، هتل و تاتر ساخته شد. در اين زمان حل مسئله ي آپارتمان هاي مسكوني نيز مسئله اي كه تاكنون حل كامل آن ميسر نگشته است – با مداومت و جرأت بسيار آغاز گشت.

ساختمان دفاتر كار ، نقطه آغاز مكتب معماري شيكاگو :

اساس مكتب معماري شيكاگو به آسمان خراش هاي دفاتر كار يا به عبارت ديگر به مراكز اداري اين شهر – پيوسته است . در ساختن اين آسمان خراش ها مسائل مهندسي فراوان پيش مي آمد و مؤسس مكتب معماري شيكاگو «ويليام لوبارن جني» پيش از آن كه معمار باشد مهندس بود. تعليمات و تجربيات «جني» در مهندسي ساختمان كامل بود و در هنگ مهندسين سپاه «شرمن»  با درجه ي سرواني خدمت كرده بود. وي در تعليم معماران جوان شيكاگو همان نقشي را ايفا كرد «پطر بهرنس» در تعليم معماران آلمان (در حدود 1910) و يا «اگوست پره» در تعليم معماران فرانسه. «جني» به معماران جوان مسائلي را آموخت كه در مدارس معماري راه حلي بر آنها متصور نبود.

آغاز توجه به اشكال خالص

معماران مكتب شيكاگو اساس ساختماني تازه اي در بناهاي خود بكار بردند: اسكلت آهني، كه در آن زمان صرفاً «ساختمان شيكاگو» ناميده مي شد.

«پي شناور» نيز كه مناسب با خاك سست شيكاگو است اختراع اين معماران بود. پنجره هايي بزرگ كه طول آن در جهت افقي قرار گيرد نيز براي نخستين بار توسط اين معماران بكار رفت و از همين رو «پنجره هاي شيكاگو» ناميده شد.

ساختمان هاي تجاري و اداري نيز زاده ي نيروي خلاقه ي اين معماران بود.

اهميت اين مكتب از نظر تاريخ معماري در اين است كه براي نخستين بار در قرن نوزدهم به جدايي بين فن ساختمان و معماري بين مهندس و معمار پايان داد، جدائي كه در تمام قرن هيجدهم ادامه داشت. شاگردان اين مكتب با دليري شگفت آوري كوشيدند از فرم هاي پيچيده ي دوران گذشته دوري جويند و فرم هائي «خالص» بيافرينند كه وحدت فن ساختمان و معماري را ميسر دارد.

نظريه ي معاصران مكتب معماري شيكاگو درباره ي آن :

معماران هشتمين دهه قرن نوزدهم اين مكتب از شجاعت خود كاملاً باخبر بودند. به سال 1890 «جان روت» سازنده ي آسمان خراش «منادناك» در خطابه ي خود درباره ي ساختمان هاي تجاري چنين گفت: «آراستن اين بناها ه تزيينات و ريزه كاري ها به پشيزي نمي ارزد.

بر عكس اين ساختمان ها بايد صرفاً با حجم و با تناسب خود مظهر اساسي نيروهاي عظيم و پايدار تمدن جديد باشند.

«يكي از نتايج روش هائي كه بدان ها اشاره كرده ايم اين خواهد بود كه طرح معماري براساس عوامل اساسي فن ساختمان استوار خواهد شود. اهميت ساختمان اين آسمان خراش ها چندان حياتي است كه رهائي فرم هاي ظاهري را ايجاب مي كند و خواست هاي تجارتي و ساختماني چنان مبرم است كه تمام اصول معماري در هر يك از اجزاء بنا بايد بر اين خواست ها استوار گردد. تنها با چنين شرايطي مي توان مصمم و با هدف هايي قطعي كار كرد، مي توان مظهر و نمودار حقيقي عصر بود، مي توان اميدوار بود كه معماري از مظاهر حقيقي هنر برخوردار گردد.»

 

نوشته شده توسط ××× مرتضی ××× در ساعت | لینک ثابت |

 

مقدمه

در بررسي آثار معماري در ادوار مختلف تاريخ مي‌توان به رابطه‌ي مستقيم و عميق بين نحوه‌ي نگرش و ايدئولوژي بشر نسبت به هستي و اعتقادات او و به طور كلي آن چه را فرهنگ مي‌ناميم و آنچه كه به عنوان اثر معماري عرضه مي‌نمايد پي برد.

به اين معني كه نحوه ی تفكر و تفسيرانسان از هستي در شكل‌گيري معماري او به شدت تأثيرگذار بوده است. به عبارت ديگر آن چه به عنوان كالبد معماري شكل مي‌گيرد، متأثر از كيفيات روحي است، كه خالق آن اثر مدنظر داشته است درست به مثابه‌ي نقاشي كودكي كه از روي آن مي‌توان به نحوه تفكر و حالات رواني كودك در هنگام خلق نقاشي‌اش پي برد.

مقارن با تحولات عظيمي كه در چند قرن اخير در حوزه‌ي تفكر صورت گرفته است، معماري نيز دستخوش دگرگوني‌هايي گرديده كه باز خورد آن را مي‌توان در تعدد سبك‌ها مشاهده كرد. به اين معني كه، اين معماري است كه آن تفكرات را توصيف مي‌كند.

هر تفكر جديد و يا نظريه ی علمي تازه باعث ايجاد سبكي نو در معماري شده است.

مطالعه حاضر، كه به عنوان تحقيق درس «آشنايي با معماري معاصر» صورت گرفته است در نهايت چنين نتيجه‌ي كلي را استنباط نموده است.

در اين مطالعه، ابتدا مقدمات فلسفي مرتبط با موضوع بررسي شده، آنگاه در بخش دوم و سوم به تعريف سبك‌هاي ديكانستراكشن و فولدينگ در معماري پرداخته شده و بخش چهارم به مقايسه‌ي اين دو سبك اختصاص يافته است.

در بخش پنجم نيز نتيجه‌گيري و جمع‌بندي موضوعات مورد بحث درج گرديده و نهايت آن كه فهرست منابع مورد استفاده در پايان آورده شده است.

بايد توجه كرد كه در جاي جاي اين تحقيق به ويژه در بخش‌هاي مقايسه و نتيجه‌گيري از برداشت‌هاي فردي استفاده شده است.

به اين معنا كه پس از مطالعه منابع، آنچه به عنوان برداشت فهميده شده درج گرديده است.

«هرچند كه در بعضي از موارد از نقل قول‌هاي مستقيم نيز استفاده شده است»

 

بخش اول – مقدمات فلسفي

قبل از بررسي ويژگي‌هاي معماري ديكانستراكشن (Deconstruction) و فولدينگ (folding) ابتدا بايد به فلسفه‌اي كه اين دو نوع معماري از آن ملهم گرديده اشاره كنيم.

فلسفه ی هر دو نوع سبك شباهت‌هاي بسيار زيادي دارد و اندك تفاوت بين فلسفه ی آن‌ها در بخش چهارم (به عنوان تفاوت دو سبك) آورده شده است.

مكتب ساختارگرايي (ساخت‌گرايي – structuralism) كه در نقطه‌ي مقابل با ديكانستراكشن قرار دارد، به عنوان يك روش تجزيه و تحليل، در ابتدا توسط فرديناند سوسور F. Desaussure – 18571913 در زبان شناسي وارد و گسترش پيدا كرد.

ساخت گرايي ريشه‌هاي خودش را به طور مستقيم در هرمنوتيك دارد.

هرمنوتيك كه در آن به بررسي شناخت و فهم و تفسير متن مي‌پردازد، ابتدا در زبان شناسي مطرح بود، اما در فلسفه، روان‌شناسي، جامعه‌شناسي نيز گسترش يافت. در اينجا متن ديگر متن موردنظر زبان شناسان نيست بلكه متن به مثابه‌ي هستي و پديده‌هاي عالم است.

ساخت‌گرايان در هر پديده، عناصري مرتبط با يكديگر مشاهده مي‌كنند و در پي بررسي‌ قوانين حاكم بر اين روابط هستند.

پيدا كردن ساخت‌ها در مواردي مانند قواعد خويشاوندي، اساطير، مناسك اجتماعي، هنرها، تغذيه و... هدف اصلي ساخت‌گرايان است.

از ديدگاه ساخت‌گرايان پديده‌هاي انساني در حكم مجموعه عناصري هستند كه تحت تأثير قوانين حاكم بر آن پديده‌ها، با يكديگر در رابطه هستند.

به عبارت ديگر وقوع پديده‌ها (پديده‌هاي انساني) از ساحت ناخودآگاه انسان( رويدادهايي كه به ظاهر فراموش شده‌اند اما ناخودآگاه در ذهن باقي مي‌مانند و زندگي فرد را تحت تأثير قرار مي‌دهند، علت‌هايي كه وجود دارند، اما آشكار نيستند.) نشئت مي‌گيرد و چون انسان در انجام اين امور آگاهانه عمل نمي كند با بررسي اين پديده‌ها (و حالت تكراري حاكم بر آن‌ها) مي‌توان قوانيني استخراج كرد كه در موارد مشابه هم صادق باشند. (استدلال استقرايي) به طور خلاصه ساخت‌گرايي يك نظريه‌ي روش شناختي است كه در آن مي‌توان هر مسأله‌اي را مورد بررسي قرار داد و قوانين حاكم بر آن مسائل را استخراج و از آن قوانين در جهت پيش‌بيني مسائل بهره جست.ساختار گرایان معتقدند ، بخش بزرگی از آگاهی های ذهن بشر به صورت نا خوداگاه است ، به دیگر سخن مفاهیمی در زندگی اقوام گذشته وجود داشته ، که در زندگی انسان معاصرهم وجود دارد وما از این مفاهیم بعنوان ((کهن الگوها)) یاد می کنیم .

ساخت‌گرايي، نقدي بر فلسفه و انديشه مدرن بود كه در آن تمامي پديده‌هاي انساني از ديدگاه عقل بشر مورد بررسي قرار مي‌گرفت و نقش عوامل ناخودآگاه (مانند تأثيرات فرهنگ، قوميت و..) در بررسي آن پديده‌ها ناديده گرفته مي‌شد.

از سوسور زبان شناس سويسي و استراوس ) claude levistrauss - 1908-    ( مردم شناس فرانسوي مي‌توان به عنوان نظريه پردازان اين مكتب نام برد.

در نيمه‌ي اول قرن بيستم، از سوي ژان پل سارتر (1980 – 1905) فيلسوف فرانسوي فلسفه‌ي (اصالت وجود) (اگزيستانسياليسم) مطرح گرديد.

سارتر معتقد بود هر فرد ماهيت خويش را شكل مي‌دهد، هيچ دو فرد يا پديده‌ي مشابهي وجود ندارد و بنابراين تجزيه و تحليل ساختي كه مبتني به روش استدلال استقرايي (كشف قوانين و نظم موجود در پديده از طريق مشاهده و بررسي تكرار آن‌ها) است مردود است.

به اين ترتيب فلسفه اصالت وجود (به مثابه‌ي پايه مكتب ديكانستراكشن) نيز ريشه در هرمنوتيك و نحوه‌ي تفسير پديده‌ها دارد با اين تفاوت كه پيروان ساختارگرايي معمولاً متن مداراند، يعني به متن توجه مي‌كنند تا مؤلف آن ولي پيروان مكتب ديكانستراكشن مفسرمداراند، به اين مفهوم كه بيان مي‌دارند هر فردي (مفسري) مي‌تواند تفسيري متفاوت از يك متن واحد داشته باشد. يعني به تعداد افراد (مفسران) از يك متن، تفسير وجود دارد (كثرت معاني).

مكتب فكري ديكانستراكشن كه اساس خود را از فلسفه‌ي اصالت وجود دارد توسط ژاك دريدا  (1930-(Jaceques Derrida - فيلسوف معاصر فرانسوي پايه‌گذاري شد .

دريدا با ساختارگراها مخالف است و معتقد است چون فرهنگ و شيوه‌هاي قومي هر لحظه تغيير مي‌كنند، پس روش ساختارگراها كه مبتني بر مطالعه ی تكرارها است صحيح نيست.

به عقيده دريدا يك متن هرگز مفهوم واقعي خودش را آشكار نمي‌كند و هر خواننده و يا هركس آن را قرائت مي‌كند (در اينجا مفسر)، مي‌تواند دريافت متفاوتي از قصد و هدف مؤلف آن داشته باشد. به عبارت ديگر يك متن معني واحدي ندارد و كثرت معاني (به تعداد مفسران) در مورد آن درست است پس چون تكرار و مشابهت در كليه متون وجود ندارد روش استقرايي ساختارگرايان مورد سوال است، به همين دليل در بينش ديكانستراكشن ما در يك دنياي چند معنايي زندگي مي‌كنيم.

از نظر دريدا در تقابل‌هاي دوتايي چون روز و شب، زن و مرد، تقارن و عدم تقارن و... يكي بر ديگري ارجحيت ندارد. چون هر فرد مي‌تواند برداشتي متفاوت از معناي اين تقابل‌ها داشته باشد.

به طور كلي در اين مكتب بيان مي‌شود كه هيچ تفسير نهايي از پديده‌ها وجود ندارد.

نكته‌ي حائز اهميت آن است كه تعريف مشخصي از ديكانستراكشن وجود ندارد، زيرا هر تعريفي از آن مي‌تواند مغاير با خود ديكانستراكشن تفسير شود، چون هر فردي به طور مجزا مي‌تواند تفسيرهاي خودش را از يك تعريف داشته باشد.

چون عده‌اي از خود ساختارگرايان با عقايد ساختارگرايانه به مخالفت برخاستند، و به ديكانستراكشن متمايل گرديدند از اين رو به مكتب ديكانستراكشن «پساساختارگرايي» نيز گفته مي‌شود.

به طور خلاصه ساختارگرايان معتقدند :

با استفاده از استدلال استقرايي و بررسي نظم پديده‌هاي مشابه و تكراري مي‌توان روابط پديده‌ها را كشف كرد و چون همه‌ي اعمال انسان از ضمير ناخودآگاه او شكل مي‌گيرد اين تكرار و نظم در پديده‌هاي انساني وجود دارد.

ديكانستراكشن‌ها معتقدند:

هر پديده و هر متني، ماهيت مستقل خود را دارد و هيچ دو فرد يا پديده‌ي مشابه و تكراري وجود ندارد. پس به تعداد مفسران يك متن، تفسير از آن متن وجود دارد و معاني يك متن متكثرند و در تقابل‌هاي دوتايي يك معني بر معني ديگر ارجحيت ندارد.

 

بخش دوم- معماري ديكانستراكشن

(ديكانستراكشن يعني ساختن ايده‌هاي ساخت‌ناپذير – پيتر آيزنمن)

برپايه مكتب فكري ديكانستراكشن از سال 1998 و به طور دقيق‌تر از اوائل 1980 سبك معماري‌اي به نام ديكانستراكشن ابداع شد.

نخستين بار توسط پيتر آيزنمن (1932peter  Eisen man ( معمار آمريكايي، معماري ديكانستراكشن شكل يافت.

اصول فكري اين مكتب مانند :

- : تعدد و كثرت در معناها

- : عدم ارجحيت در تقابل‌ها و دوگانگي‌ها

در قالب ساختمان‌هايي كه به اين سبك ساخته شده‌اند، كالبد يافت.

در گذشته و همچنين در معماري مدرن و پست مدرن آن چه كه حضور داشته تقارن، تناسب، وضوح، ثبات، مفيد بودن و سودمندي بوده است، در اين تقابل‌هاي دوتايي همواره يكي بر ديگري ارجحيت داشته است. اما آنچه مورد غفلت قرار گرفته عدم تقارن، عدم وضوح، ايهام، ابهام، بي‌ثباتي، فريب، زشتي و عدم سودمندي است.

مطابق با اصول ديكانستراكشن، اين تقابل‌ها و دوگانگي‌ها مي‌بايست در ساحت معماري به نمايش گذاشته شود.

همچنين برخلاف مدرنيست‌ها كه آينده را موردنظر داشتند و بر خلاف پست مدرنيست‌ها كه به گذشته توجه مي‌كردند، در انديشه معماران ديكانستراكشن شرايط امروز به اعتقاد آيزنمن ((اكنونيت)) «presentness» ملاك معماري است زيرا هر فردي اكنون (و بدون توجه به گذشته و آينده خود كه نمي‌توان نقش آن‌ها را در بينش فرد نفي كرد و در عين حال به دليل كثرت معاني در افراد نمي‌توان تشخيص داد چه بخشي از آن بينش به گذشته و يا آينده تعلق دارد «نه اين است و نه آن – هم اين است و هم آن» به معماري توجه مي‌كند).

به عبارت ديگر از نظر معماران ديكانستراكشن، طرح ساختمان بايد منعكس كننده جهان متكثر كنوني باشد و به قرائت‌ها و تفسيرهاي مختلف از طرح اجازه بروز دهد.

اگر ساده بگوييم و درست متوجه شده باشيم، معماري ديكانستراكشن بايد هم پاسخگوي بينش‌هاي آينده‌نگر و هم بينش‌هاي گذشته‌نگر باشد و همه‌ي سلايق را در زمان حال در نظر بگيرد؛ شايد به همين دليل باشد كه سبك ديكانستراكشن را از زير مجموعه‌هاي پست مدرنيسم مي‌دانند. (مكتبي كه به آينده و گذشته توأماً نگاه دارد و در ضمن كثرت گرايي از اصول پست مدرنيسم نيز محسوب مي‌شود.)

در معماري ديكانستراكشن فرم‌ها تعميم داده مي‌شوند و تنها پس از آن است كه برنامه‌اي كاركردي ارائه می شود، به جاي اين كه فرم به دنبال كاركرد باشد، كاركرد تابع تغييرشكل مي‌شود بر خلاف مدرنيست‌ها كه مي‌گويند فرم تابع عملكرد است.

در آثار معماران اين سبك، عدم تقارن، ابهام، ايهام، بي‌ثباتي، دوگانگي، چند معنايي و عدم سودمندي همتراز تقارن، وضوح، ثبات، پايداري، يك معنايي و سودمندي مطرح می شود. (اگر درست متوجه شده باشيم در اين سبك، به عنوان مثال هم احجام متقارن وجود دارند و هم احجام نامتقارن ولي آنچه مهم است آن است كه هر دوي اين تقابل‌ها وجود دارند و هر كدام به صورت احجام مستقل با ماهيت جدا به كار رفته‌اند)

كاربرد مصالح متفاوت، ايجاد عدم تعادل در تركيب‌بندي نماي ساختمان از اصلي‌ترين ويژگي‌هاي معماري ديكانستراكشن تقليدي در ايران است.

از معماران مشهور اين سبك مي‌توان به پيتر آيزنمن، فرانك گهري، زاهاحديد، رم كولهاس، برنارد چومي را نام برد.

  

بخش سوم - معماري فولدينگ

سبك ديگري از معماري، كه زاييده‌ي مكتب ديكانستراكشن است، و از دهه‌ي پاياني قرن بيستم مطرح گرديد فولدينگ نام دارد.

از نظر مقايسه، فلسفه‌ي فولدينگ كه نخستين بار توسط ژيل دلوز  - gilles deleuze (19251996) فرانسوي مطرح شد، شباهت بسيار زيادي با فلسفه‌ي ديكانستراكشن دارد:

- : هيچ ارجحيتي در جهان وجود ندارد. (در تقابل‌ها)

- : معاني متون متكثراند (از ديدگاه مفسران مختلف)

- : سلسله مراتب وجود ندارد

به نظر مي‌رسد اين ويژگي فلسفه‌ي فولدينگ كه سلسله مراتب وجود ندارد خود زاييده‌ي اين ويژگي ديكاستراكشن است كه ارجحيتي در جهان وجود ندارد و از اين ديدگاه فلسفه‌ي ديكانستراكشن و فولدينگ كاملاً يكسان هستند.

اما بايد توجه كرد در فولدينگ به عدم وجود سلسه مراتب و طبقه‌بندي و عمودگرايي توجه بيشتري شده است و به جاي آن به افق‌گرايي و هم ترازي اهميت بيشتري داده شده است. (درست مانند گياه ريزم (Rhaizom) به جاي آن كه درخت وار (عمودي) رشد كند در سطح زمين گسترش مي‌يابد) از ديگر نظريه‌پردازان فلسفه‌ي فولدينگ مي‌توان به فيليكس گاتاري فرانسوي (1992 – 1936 fielix gauttari) اشاره نمود.

بحث فولدينگ در معماري از اوايل دهه 1990 ، با پيشگامي معماراني چون آيزمن، گهري، زاهاحديد و حتي معمار مدرنيست فيليپ جانسون ( - Philip johson 1906) وارد شد.

فولد يعني چين، لايه، لايه‌هاي هزارتو، در اين نوع معماري هر لايه در كنار لايه‌ي ديگر است، همه چيز در كنار هم است بدون اين كه لايه‌ها در هم فرو روند، ماهيت هر لايه به تنهايي حفظ مي‌شود و همه چيز افقي است، از نظر فولدينگ همه چيز همسطح يكديگرند. به عبارت ديگر در اين نوع معماري با مركز مداري مخالفت مي‌شود و مركز مداري جاي خود را به گسترش در جهت طول (و نه ارتفاع) مي‌دهد.

به عنوان مثال، برج سيزر در 110 طبقه به عنوان نمادي از معماري مدرن و مرتفع‌ترين ساختمان اين سبك در شهر شيكاگو قرار داشت اين برج از تعدادي مكعب روي هم شكل يافته بود كه ارتفاع هر يك از اين مكعب‌هاي عمودي متفاوت بود و هر كدام تا ارتفاع معيني بالا رفته بودند (درست در نقطه‌ي مقابل تفكر فولدينگ كه سلسله مراتب را رد مي‌كرد) اين برج تخريب گرديد، گرگ لين (1964 (gereg lynn - به صورت نمادين با تبر تيشه به ريشه‌ي اين نماد مدرنيته و معماري مدرن زد و عمود گرايي را به افق‌گرايي تبديل كرد. پس از انداختن برج به روي زمين، لين لايه‌هاي هندسي و طويل و قائم الزاويه آن را بر طبق شرايط سايت‌ همانند نوارهاي خميري شكل، در كنار هم قرار داد.

اين لايه‌ها در عين اين كه هر يك خصوصيات خود را حفظ كرده‌اند ولي با توجه به شرايط موجود در سايت، به حالت نرم و انعطاف‌پذير به صورت افقي و بدون هيچ گونه ارجحيتي در بين عوامل موجود در سايت قرار گرفتند.

پيتر آيزنمن به عنوان باني طرح فلسفه‌ي فولدينگ در حوزه‌ي معماري واژه
«
week form» يا «فرم ضعيف» را مطرح كرده است فرمي كه قابل انعطاف است و خود را با شرايطي محيطي وفق مي‌دهد همان طور كه ژله با شكل ظرف خود تطبيق مي‌يابد، از اين رو معماري فولدينگ نوعي معماري ارگانيك نيز محسوب مي‌شود به اين معنا كه لايه‌ها در عين اين كه خصوصيات خود را حفظ مي كنند ولي با توجه به شرايط موجود در سايت به حالت نرم و انعطاف‌پذير به صورت افقي و بدون هيچ ارجحيتي در بين عوامل موجود در سايت قرار مي‌گيرند.

 

ويژگي‌هاي معماري فولدينگ:

- : لايه‌ لايه بودن (چند لايگي) با حفظ ماهيت هر لايه و قرارگيري لايه‌ها در كنار هم

- : افق گرايي و همترازي لايه‌ها

- : فرم‌هاي قابل انعطاف و قابل تطبيق با شرايط محيطي سايت (week form و معماري ارگانيك)

- : در اين نوع معماري تباين‌هايي مانند تقارن، عدم تقارن و... به چشم مي‌خورند اما اين تضادها به نسبت ديكانستراكشن منعطف‌ترند و در هم مي‌آميزند، به عبارت ديگر مثل ديكانستراكشن تضادها كاملاً مجزا نيستند و با عناصر واسطه به هم مربوط‌اند. (اگر درست فهميده باشيم)

 

بخش چهارم – مقايسه ی معماري ديكانستراكشن و فولدينگ

1- شباهت‌ها

1-1- در بسياري از جهات (تقريباً در همه‌ي موارد) ديكانستراكشن و فولدينگ در فلسفه مشابه هستند، و در واقع فلسفه‌ي فولدينگ كاملاً نشئت يافته از فلسفه‌ي ديكانستراكشن است. كثرت معاني و عدم ارجحيت در تقابل‌ها در هر دو فلسفه وجود دارد، اما در فلسفه‌ي فولدينگ تضادها با انعطاف بيشتري در كنار هم قرار مي‌گيرند .

2-1- هم در معماري فولدينگ و هم معماري ديكانستراكشن، هدف اصلي پاسخ‌گويي به قرائت‌ها و تفسيرهاي مختلف از طرح است .

3-1- در معماري فولدينگ لايه‌ها ضمن قرارگيري در كنار هم ماهيت خود را حفظ مي‌كنند (درهم فرو نمي‌روند) همان طور كه در معماري ديكانستراكشن احجام، اشكال، سطوح و... ماهيت خود را حفظ مي كنند .

4-1- هر دو سبك معماري فولدينگ و ديكانستراكشن با الگوبرداري از علم روز، فرم‌هايي را به وجود مي آورند .

 

2- تفاوت‌ها

1-2- در معماري ديكانستراكشن تضادها و تباين‌ها در معماري به صورت مجزا شكل مي‌يابند، اما در معماري فولدينگ هر چند اين تضادها شكل مي‌يابند اما اين تضادها به صورت انعطاف‌پذيري در هم مي‌آميزند. به عنوان مثال با استفاده از يك عنصر واسطه اين تباين‌ها در هم مي‌آميزند. (دقت داريم، چه در معماري فولدينگ و چه در معماري ديكانستراكشن اين كه مي‌گوييم تضاد به مفهوم ارجحيت يك عنصر در مقابل عنصر متضاداش نيست بلكه به معناي كاربرد همزمان هر دو عنصر متضاد در طرح است.) (اگر درست فهميده باشيم.)

2-2- در معماري فولدينگ به نسبت معماري ديكانستراكشن توجه بيشتري به افق گرايي و هم ترازي است.

3-2- در معماري فولدينگ به محيط اطراف سايت همزمان هم توجه مي‌شود و هم در بعضي قسمت‌هاي همان سايت توجه نمي‌شود، به عبارت ديگر بعضي قسمت‌هاي يك طرح، طراحي ارگانيك دارد و بعضي قسمت‌هاي همان طرح، طراحي ارگانيك ندارد.

اما اين توجه به طراحي ارگانيك در معماري فولدينگ از معماري ديكانستراكشن بيشتر است (اگر درست فهميده باشيم.)

  

بخش پنجم - جمع‌بندي و نتيجه‌گيري

 همان‌طور كه در قسمت قبل گفته شد، هم معماري ديكانستراكشن و هم معماری فولدينگ و حتي معماري پرش كيهاني نيز شباهت‌هاي زيادي به هم دارند و در امتداد تجربه‌هاي هم هستند كه اين خود ناشي از محوريت مشترك آن‌هاست كه اين محوريت مشترك همان «علم روز» است.

آن‌ها در پي الگوبرداري از علم روز و انتقال آن مفاهيم به فرم‌هاي معماري هستند و با اندكي تغيير در ويژگي‌هاي هر يك از اين سبك‌ها، نام آن‌ها تغيير كرده است.

اين مسأله (توجه به علم روز) نه تنها در اين سبك‌ها، و نه فقط در معماري، بلكه در همه‌ي جوانب زندگي بشر امروز تأثيرگذارده و با جهت‌گيري‌اش، سمت و سوي بسياري از مسائل را عوض مي‌كند.

هر نظريه ی جديد (در فلسفه و روان شناسي و جامعه شناسي و علوم تجربي و...) چون طوفاني مي‌ماند كه ساير اركان زندگي بشر را با اصول خود همسو مي‌سازد و در واقع، معماري نيز به عنوان يكي از اين اركان مي‌تواند تجسم اين تفكرات باشد.

از همين جاست كه مي‌توان به رابطه‌ي تعدد تفكرات و بينش‌ها و تعدد سبك‌ها (به خصوص در سال‌هاي اخير) در معماري پي برد.

اگر صنعت را به مفهوم عام آن در نظر بگيريم (صنعت: هنر، علم و...) مي‌توان همه‌ي اين موارد را در جمله‌ي زير خلاصه كرد:

صنعت (به مفهوم عام آن) چيزي نيست جز بر آمدن اجسام مادي از اين كيفيات روحي (نظريه‌ها، بينش‌ها، تفكرات و...)

اسامي خاص :

استراوس – كلود لوي  Claudelevi Strauss

آيزنمن – پيتر  Peter Eisenman

پسا ساختارگرايي                                     Post Structuralism

چومي – برنارد                             Bernard Tsehumi

حديد – زاها                                           Zaha Hadid

جانسون – فيليپ                                     Philip Johson

دريدا – ژاك                                            Jacequse Derrida

ديكانستراكشن                             Deconstruction

دلوز – ژيل                                              Gilles Deleuze

ريزم                                                       RhaiZom

ساختارگرايي                                           Structuralism

سوسور – فرديناند                                    F.De Saussre

فرم ضعيف                                               Weak Form

فولدينگ                                                 Folding

كولهاس – رم                                           Rem Kool Hass

گهري – فرانگ                                         Frank Gehry

گاتاري – فيليكس                                    Felix Gattari

لين – گرگ                                             Gereg Lynn