تبليغاتX

پاتوق بر و بکس دانشگاه آزاد ابهر برو بکس ابهر

 

ويژگی‌های امنيتی اسکناس به شما کمک می‌کند تا به راحتی اسکناس‌های واقعی را از موارد تقلبی و جعلی آنها تشخيص دهيد. در اسکناس‌های صادره توسط بانک مرکزی جمهوری اسلامی ايران موارد متعددی از خصوصيات امنيتی وجود دارد که تشخيص آنها با اندکی دقت برای شما آسان خواهد بود. در بيشتر موارد بهتر است به يک خصيصه اکتفا نکنيد بلکه موارد بيشتری را جهت حصول اطمينان بيشتر بررسی نمائيد. دقت داشته باشيد که نگهداری و استفاده از اسکناس‌های جعلی پيگرد قانونی دارد.

ويژگی‌های امنيتی اسکناس‌ 20000 ريال (دو هزار توماني) :

 

***

1. نخ امنيتی

نخ امنيتی اين اسکناس از نوع پنجره ای با روکش فلزی است و آرم بانک مرکزی نيز در زمينه آن به چشم می خورد ، اين نخ درون خميره کاغذ می باشد و فقط بخش هايی از آن در سطح کاغذ نمايان است .

***

2. ريزچاپ برجسته

ريزچاپ برجسته با نوشته " بانک مرکزی جمهوری اسلامی ايران " که با استفاده از وسايی بزرگ نمايی ( ذره بين ) به سادگی قابل رؤيت می باشد.

***

3. ريزحروف برجسته منفی، مثبت

ريزحروف برجسته جمله " جمهوری اسلامی ايران " بصورت مثبت و منفی در طرح گنجانده شده که با استفاده از ذره بين به سادگی قابل رؤيت می باشد.

***

4. نشانه برجسته برای تشخيص نابينايان

علامت مخصوص در گوشه اسکناس بطور برجسته برای شناسايی آن توسط افراد نابينا بصورت سه دايره که به آسانی قابل لمس می باشد.

***

5. واتر مارک

تصوير حضرت امام (ره) بصورت سه بعدی در خميره کاغذ وجود دارد که برای رؤيت آن بايد اسکناس را در مقابل تابش نور مستقيم قرار داد.

***


6. طرح زمينه خطی

کليه طرح های زمينه اين اسکناس بصورت خطی و با رنگ های متفاوت می باشد.

***


7. سيترو

اين قسمت از اسکناس در مقابل نور، نمايشگر عدد 20000 است.

***


8. ريزمتن برجسته

ريزمتن برجسته عدد 20000 روی گنبد که با ذره بين قابل رؤيت می باشد.

***

9. چاپ برجسته

بخش هايی از اين اسکناس دارای چاپ برجسته می باشد که برجستگی اين سطوح در مقايسه با چاپ های ديگر به سادگی بوسيله انگشتان دست قابل لمس است.

***


10. طرح مخفی

با تغيير زاويه اسکناس به نحوی که روی اسکناس بصورت افقی در مقابل چشم قرار گيرد در سمت چپ تصوير حضرت امام (ره) طرح مخفی بصورت عدد 20000 نمايان می گردد.

 

مرکب فلورسنت

با تابش نور ماورای بنفش به قسمت روی اسکناس :

·         رنگ امضاء وزير امور اقتصادی و دارايی و رئيس کل بانک مرکزی از مشکی به سبز فسفری تغيير می نمايد.

·         قسمت هايی از طرح متمرکز شده در وسط اسکناس به رنگ فسفری آبی و سبز تغيير می نمايد.

·         الياف نامرئی در خميره کاغذ نيز به رنگهای فسفری آبی ، قرمز ، سبز و زرد نمايان خواهند شد.

·         رنگ شماره سريال از قرمز به طلايی تغيير خواهد کرد.

با تابش نور ماورای بنفش به قسمت پشت اسکناس :

بخشهايی از بالای ميدان نقش جهان همچنين خطوط محوطه ميدان و گنبد مسجد به فيروزه ای فسفری تغيير رنگ خواهند داشت .

نوشته شده توسط ××× مرتضی ××× در ساعت | لینک ثابت |
 

چكيده: در اين نوشتار، روشنگرى و تاريخچه و مؤلفه‏هاى برجسته آن بررسى شده است؛ مؤلفه‏هايى همچون انسان‏گرايى، تساهل و مدارا، حقوق بشر و ... .

متن :

روشنگرى، كه به‏تدريج در قرن هجدهم ميلادى به صورت فرآيندى پرتكاپو و تاثيرگذار درآمد، به‏طور عمده در فرانسه، انگلستان و آلمان ظهور كرد . نامداران بزرگ روشنگرى عبارت بودند از بيكن، مونتسكيو، دكارت، لاك، نيوتن، ولتر، روسو، ديدرو، دالامبر، هولباخ و كانت . در ميان طيف گسترده كوشندگان روشنگرى، هم فيلسوفان تجددگرا جاى مى‏گرفتند، هم انديشه‏وران الاهى و هم اديبان، شاعران و خطيبان . در فرآيند روشنگرى، جايگاه و حقوق انسان، خرد خودبنياد، خودانديشى، نقادى، دانش تجربى بر پايه مشاهده و آزمايش، و استقلال دو نهاد دين و سياست از يكديگر مورد تاكيد قرار گرفت . نوانديشان دينى و سياسى، بر شكاكيت و پرسشگرى نقادانه در حوزه دين و اخلاق نيز تاكيد مى‏كردند .

بى‏ترديد، تلاش‏هاى انديشه‏وران در سايه‏سار آزادى‏هاى مدنى در انگلستان، به غنا و فربهى فرآيند روشنگرى افزود . در آلمان، روشنگرى سيمايى متفاوت از فرانسه و انگلستان داشت .

انديشه‏وران آلمانى، بدون اعتناى جدى به يافته‏هاى فلسفه تجربى، بيشتر با آرا و انديشه‏هاى انتزاعى و نظرى سرگرم بودند . در قرن نوزدهم ميلادى، پرچم انديشه روشنگرى در دستان هگل و هاينه و انگلس و ماركس قرار گرفت . در قرن بيستم، انديشمندانى همچون آدورنو و هور كهايمر به بازانديشى در نظريه روشنگرى پرداختند و به اين نتيجه دست‏يافتند كه ايده‏هاى روشنگرى، چون آزادى، حقيقت، انسان‏گرايى و مدارا، از گوهر خويش تهى گشته است . لو كاچ و مار كوزه نيز در شمار بازنگران نظريه روشنگرى در قرن بيستم قرار دارند .

مفهوم روشنگرى

روشنگرى چيست؟ آندرآس ريم (1749 - 1807 م) فيلسوف الاهى پروتستان، در تعريف روشنگرى گفته است: «اصلاح مفاهيم براساس موازين حقيقت ناب‏» . كانت، روشنگرى را «خروج آدمى از نابالغى به تقصير خويشتن خود» تعريف مى‏كند و نابالغى را «ناتوانى در به‏كار گرفتن فهم خويشتن بدون هدايت ديگرى‏» مى‏داند . به اعتقاد كانت، «خودانديشيدن‏» اصل بنيادين روشنگرى است . از تعريف كانت‏برمى‏آيد كه او تفكر مستقل و پويا را اساس روشنگرى مى‏داند . تفكر مستقل و پويا، در گرو آزادى انديشه است . انديشمندان روشنگرى براى اين مفهوم هيچ‏گونه حد و مرزى قائل نيستند . آنان معتقدند كه در پرتو روشنگرى بايد همه چيز را مشاهده كرد و شناخت . روشنگرى در پرسش از ماهيت چيزها، چنان‏كه گفتيم، هيچ‏گونه محدوديتى را به رسميت نمى‏شناسد . بنابراين پرسش‏هاى روشنگرى همه پرسش‏هاى فلسفى هستند كه به‏طور هم‏زمان، حقايق مسلم و اصول ثابت و بديهيات و حتى خود فلسفه را به چالش مى‏گيرند و در پى يافتن پاسخ‏هايى به‏سر مى‏برند كه همگى حول محور مسائل انسان دوران جديد است .

مؤلفه‏هاى روشنگرى

1 . انسان‏گرايى

اصالت‏بشر و توجه به حقوق و آزادى‏هاى بشر، در كانون نظريه روشنگرى قرار دارد . روشنگرى مى‏كوشد محوريت و اهميت‏بشر را در عالم، با نگاهى فلسفى تصوير كند و جايگاه انسان را به روشنى بنماياند . روشنگران دريافته‏اند كه انسان به گونه‏اى ددمنشانه تحقير شده و منزلت او در خطر قرار گرفته است . پديده روشنگرى، تكاپويى در برابر بشرستيزى و لگدمال كردن ارزش‏هاى انسانى، از سوى خداوندان شمشير، مكنت و تزوير بود . شكل‏هاى گوناگون بردگى و بهره‏بردارى ابزارى از انسان و اعمال خشونت، مى‏توانست وجدان‏هاى بيدار و انديشه‏هاى بلند را به چاره‏انديشى براى نجات بشر برانگيزد . اهميت‏يافتن حقوق بشر، بازتاب تامل در وضعيتى بود كه جايگاه انسان را تا حد «شى‏ء» و «ابزار» دست قدرتمندان فروكاسته بود .

2 . تنگناهاى شناخت‏بشرى

نگرش به انسان به‏عنوان موجودى آزاد، مختار و خردورز در مغرب‏زمين، از پيامدهاى دوران روشنگرى است . اكنون پرسش اين است كه روشنگرى حدود فهم آدمى را تا كجا مى‏داند .

با رهيافت تجربه‏گرايى به موضوع معرفت‏شناسى، درمى‏يابيم كه فهم آدمى در روشنگرى، فهمى محدود و نسبى است . درست است كه روشنگرى بر خرد بشرى تكيه بسيار مى‏كند، اما اين تاكيد و پافشارى، به هيچ وجه به معناى قبول فهم و درك مطلق و بى‏حدومرز براى بشر نيست . قلمروى «امپراطورى كوچك‏» ذهن بشر، از نظر هيوم، محدوده‏اى بيش از تجربه انسانى ندارد . ممكن است‏به هيوم ايراد بگيريم كه محدوديت فهم بشر، از يك‏سو، و اينكه «به‏طور قطع‏» حدود فهم بشر فقط و فقط به قلمرو تجربه محدود مى‏شود، از سوى ديگر، دو گزاره ناسازگار به‏نظر مى‏آيند; اما در اين معنا كه معرفت‏بشرى در روشنگرى، معرفتى محدود و همراه با حد و مرز است، ترديدى باقى نمى‏ماند .

3 . تساهل و مدارا

اگر معرفت ما نسبت‏به امور، محدود و غيرمطلق است - كه اين معنا از محدوديت ذهن بشر سرچشمه مى‏گيرد - پس در برابر نظريات گوناگون بايد راه بردبارى و مدارا پيشه كنيم . از بطن اين نظريه، اصل تساهل و مدارا زاده مى‏شود كه به موجب آن، بايستى بيان و انتشار نظريات، آرا و ديدگاه‏هاى گوناگون تحمل شود تا بتوان برپايه تعاطى انديشه‏ها و تضارب آرا، با محك نقد روشمند، حجاب از رخسار زيباى حقيقت‏برگرفت . در اين جهان و در ميان ما انسان‏ها، هيچ‏كس «عقل كل‏» و «داناى خطاناپذير» نيست .

4 . حقوق بشر

در عصر روشنگرى، انسانى جديد در آرا و انديشه‏هاى انسان‏شناسان و فيلسوفان متولد مى‏شود كه غايت ذاتى و فى‏نفسه است و رعيت ارباب قدرت و بنده خدايگان نيست . كانت در اين هنگام، بشر را به منزله «غايتى فى‏نفسه‏» در نظر مى‏گيرد كه «... هيچ كس نبايد او را صرفا به مثابه وسيله‏اى در خدمت غايت‏هاى فرعى‏تر تلقى كند» . او حقوق بشر را چيزى جز «حق مردم به روشن‏نگرى نمى‏داند; زيرا به زعم او ساير حقوق، همه جنبه فردى دارند و اثرى كه بر انقلاب مى‏گذارند، بسته به روشن‏نگرى مردم است‏» .

5 . آزادى

آزادى، به‏ويژه آزادى انديشه، از شالوده‏هاى اصلى در فرآيند روشنگرى است . كانت ناتوانى در به كارگيرى فهم را در اثر «كمبود اراده و دليرى‏» بشر مى‏داند و نه كمبود فهم . انسان روشنگر در نگاه كانت، انسانى «خودانديش‏» است كه براى انديشيدن، نه از كسى اجازه مى‏گيرد و نه از كسى تقليد مى‏كند . چنين انسانى، قواعد و احكام بازدارنده انديشيدن را درهم‏مى‏شكند و با «خودانديشى‏» ، گام در وادى تفكر مى‏گذارد . كانت كه معتقد است روشنگرى به هيچ چيز جز آزادى نيازمند نيست، نگرانى خويش را از عوامل محدودكننده آزادى، پنهان نمى‏دارد . تمامى مراكز و عوامل محدودكننده آزادى در يك چيز اشتراك نظر دارند و آن منع خردورزى است . «انديشيدن آزاد» آن‏گاه كه از سوى طبيعت‏بارور و شكوفا شود، كم‏كم بر نحوه تفكر مردم اثر مى‏گذارد و در نتيجه آن، مردم در «عمل به آزادى‏» تواناتر مى‏شوند . اين انديشيدن آزاد، بر اصول حكومت نيز تاثير مى‏بخشد; حكومتى كه «به سود خود مى‏بيند كه با انسان، كه ديگر چيزى بيش از يك ماشين به‏شمار مى‏آيد، چنان رفتارى كند كه درخور اوست‏» . كليد راهيابى به رواق روشنگرى، آزادى است; اما به‏نظر انديشمندان عصر روشنگرى، آزادى روشنگرى، آزادى در حدود قانون است . روشنگرى به هيچ وجه جانبدار آزادى بى‏حدوحصر نيست .

6 . عدالت و حقيقت‏جويى

روشنگرى در نگاه يوهان بنيامين ارهارد غايت جامعه مدنى است . او با رد سعادت‏محور بودن قوانين اساسى و ناكام خواندن قوانينى كه سعادت مردم را وجهه همت‏خويش قرار داده‏اند، معتقد است كه دست‏يابى به سعادت به دست‏خود بشر فراهم مى‏شود . ارهارد، هدف بنيادين روشنگرى را رساندن مردم به عدالت، و نه خوشبختى، مى‏داند . انديشمندانى همچون گوتهولد افرايم ليسنگ (1729 - 1781 م) نيز بودند كه هدف غايى روشنگرى را كوشش صميمانه و خستگى‏ناپذير در راه جست‏وجوى حقيقت معرفى مى‏كردند . به‏نظر اين انديشمندان، حقيقت را نمى‏توان فراچنگ آورد . حقيقت دست‏يافتنى نيست، بلكه جست‏وجوكردنى است . حقيقت ناب فقط در اختيار خداوند است .

با تامل در آنچه گذشت، مى‏توان دريافت كه اولا، روشنگرى هيچ منبعى را براى سعادت بشر، جز خود بشر به رسميت نمى‏شناسد و تدارك مفهوم خير انسان را به او مى‏سپارد . ازاين‏رو، رهيافت روشنگرى به سعادت بشر رهيافتى «غيردينى‏» ، «انسان محور» و «دنياگرا» است . ثانيا، روشنگرى، بر پايه محدوديت قدرت فهم انسان و تشكيك جدى در وصول به حقيقت، به پويش در حقيقت‏جويى بسنده مى‏كند و صرفا تكاپو در حقيقت‏يابى را خوش مى‏دارد و به زعم خويش، سوداى خام وصول به حقيقت را در سر نمى‏پروراند .

7 . خودانديشى در دين

روشنگرى، از دين، مسيحيت را در نظر دارد . روشنگران «دين‏ستيز» نيستند، اما جانبدار محدود ساختن نقش دين در مسائل عبادى، و فروچيدن دامن روحانيان كليسا از پيكر جامعه و سياست‏اند . گرفتارى روشنگران اين است كه روحانيان كليسا، خود را قيم مردم مى‏دانند و به تعبير كانت، مردم را موجوداتى نابالغ مى‏انگارند كه بايد به‏جاى آنان بينديشند و براى آنان تصميم بگيرند . «نقد صادقانه‏» در تمام زمينه‏ها، حتى در قلمرو دين، مى‏تواند ابعاد و لايه‏هاى معارف دينى را آشكار سازد و گوهر ناب حكمت‏هاى الاهى را بنماياند و قوت منطق و استحكام پيام‏هاى دينى را بر ذهن‏هاى حقيقت‏جو نشان دهد . روشنگرى با دين به ستيزه برنخاست، بلكه با «مذهب سازمان‏يافته‏» به چالش برخاست .

در روزگار ما، رسم بر اين است كه گناه دنياگرايى (1) و محدودكردن قلمرو دين به امور عبادى و مراسم مذهبى را معمولا به پاى تجدد گرايان و روشنگران مى‏نويسند . اين‏گونه داورى، به نظر صاحب اين قلم، ناتمام و ناصواب است . گناه اصلى پديده دنياگرايى و خارج كردن دين از قلمرو امور سياسى و اجتماعى، به گردن اسقفان و كشيشانى است كه به نام دين و شريعت، فشار و اختناق و شلاق و شكنجه را جاى‏گزين آزادى و معنويت و اخلاق و امنيت و بردبارى كردند . واقعيت اين است كه روشنگرى فرآيند دنياگرايى و جدايى دو نهاد دين و سياست را در پيش مى‏گيرد . اما نه دين‏ستيز است و نه دين‏گريز . روشنگرى، دين‏پذير است اما فقط در قلمرو روابط افراد با پروردگار و در انجام امور مذهبى در شكل‏هاى فردى و جمعى . پس روشنگرى در پى عقلايى كردن (2) بشر و آزادساختن او از قيد و بند «خرافه دينى‏» است كه با آيين‏ها و آموزه‏هاى ناب دينى تفاوت دارد . از سوى ديگر، بشر خردگرا خواستار حكومت‏خردگراست و اين حكومت، با نظر به تجربه طولانى و انسان‏ستيز دوران تاريكى و تباهى، از كليساييان برنمى‏آيد .

به اعتقاد من، جنبش روشنگرى در رويكرد به خرد و در نگرش به انسان به‏عنوان موجودى خردمند، خودانديش و داراى اختيار و حق، راه درستى را براى انسان و جهان گشود; اما با اين پندار برخى از روشنگران كه خرد مى‏تواند از حوزه خود فراتر رود و حتى به‏جاى دين و آموزه‏هاى دينى بنشيند، به وادى خطا درافتاد . من با كاپلستون در اين معنا موافقم كه روشنگرى اعتقادى «خوش‏بينانه‏» به اصالت عقل داشته است; هر چند ديدگاه‏هاى انديشمندان روشنگرى در باب آزادى انديشه و تساهل و مدارا، نقش مهمى در بنياد تمدن اروپاى غربى و آمريكاى شمالى ايفا نمود و مطالعات علمى را با جهشى بزرگ به پيش برد .

اشاره

در اين مقاله نسبتا مفصل، نمايى اجمالى از جنبش روشنگرى در غرب ارائه شده است كه براى آشنايى خوانندگان علاقه‏مند به اين موضوع، بى‏گمان مفيد و مؤثر است . چنان‏كه مى‏دانيم، روشنگرى حامل پيام اصلى مدرنيته در قرن هفدهم و هجدهم اروپاست كه در حقيقت انديشه‏هاى برآمده از عصر رنسانس را تبيين نمود و توسعه داد . پيام‏هاى روشنگرى تا اواخر قرن نوزدهم همچنان درخشان و پررونق بود، اما با آغاز قرن بيستم و هم‏زمان با صدور دستاوردهاى مدرنيته به ساير كشورهاى جهان، به تدريج، در پيكره اين بناى به ظاهر استوار و پابرجا آثار شكست و گسست پديدار شد . جنبش روشنگرى كه در آغاز با مجموعه‏اى از ايده‏ها و نظريه‏هاى فلسفى، اجتماعى و علمى خود را معرفى مى‏كرد، با تشكيل دولت‏هاى ملى در اروپا، از يك سو، و ظهور انقلاب صنعتى در قرن نوزدهم، از سوى ديگر، به ابزارهاى لازم براى تحقق ايده‏ها و الگوهاى خود دست‏يافت . اگر قرن هفدهم و هجدهم را آوردگاه ايده‏هاى روشنگرى، و قرون نوزدهم را عرصه عينى و عملى الگوهاى آن بدانيم، بايد قرن بيستم را ميدان آزمون نتايج و دستاوردهاى اين جنبش به حساب آوريم .

مشكلات و بحران‏هاى فراهم‏آمده براى ايده روشنگرى در قرن بيستم خود حديث مفصلى است كه نياز به بحث جداگانه‏اى دارد و خوشبختانه در سال‏هاى اخير در خود غرب و در كشور ما از سوى انديشمندان و نويسندگان به اين موضوع، تا اندازه‏اى، پرداخته شده است . اين مشكلات در آغاز با بحران‏هاى سياسى و نظامى آغاز شد كه با بهره‏برى از فن‏آورى‏هاى نوين، جهان را به كام دو جنگ ويرانگر كشاند; اما هنگامى كه بحران‏هاى اجتماعى، اخلاقى و زيست‏محيطى بر حيات مدرن سايه انداخت، معلوم شد كه اينها همه معلول بنيادهاى معرفتى است كه در هسته تئوريك جنبش روشنگرى ريشه دارد . البته بحران‏هاى درونى در اين هسته نظرى تنها از دهه شصت كاملا آشكار شد و معلوم گرديد كه نه تنها مفاهيم اجتماعى و سياسى روشنگرى هنوز به درستى تبيين نشده است و الگوهاى برآمده از آنها دچار ناسازگارى‏هاى درونى هستند، بلكه مهم‏ترين و پرنفوذترين ايده نظرى روشنگرى، يعنى دانش مدرن و علم تجربى، نيز از عقلانيت و منطق لازم براى دفاع از خود برخوردار نيست .

چنان‏كه نويسنده محترم نيز اشاره كرده است، بى‏گمان روشنگرى براى غرب و حتى براى همه بشريت دستاوردهاى سودمند نظرى و عملى به دنبال داشته است; اما بى‏توجهى به گسست‏هاى مهم تئوريك و آثار ويرانگر اين نگرش براى انسانيت نه‏تنها به تصويرى نادرست از روشنگرى مى‏انجامد، بلكه مسير آينده هويت‏سازى و جامعه‏پرورى ما را با بحران‏هاى جدى مواجه خواهد ساخت . در اينجا با ارجاع به بخش‏هايى از اين مقاله، به برخى نكات ضرورى براى تامل بيشتر در بازخوانى جنبش روشنگرى اشاره خواهيم كرد:

1 . نويسنده محترم تنها از منظر تاريخى به توصيف روشنگرى پرداخته و اين جنبش را از دريچه نگاه حاكم بر غرب در سده‏هاى هجدهم و نوزدهم گزارش كرده است . با توجه به آنچه پيش‏تر گفته شد و با ملاحظه آنچه امروز غرب‏شناسان در مورد دستاوردهاى اين جنبش عرضه كرده‏اند، لازم است در كنار نگره‏هاى تاريخى، از منظر انتقادى نيز به مضامين و محتواى روشنگرى و نيز به الگوهاى عملى آن نگريسته شود تا اين امر روشنگر راه آينده باشد . همچنين انتظار مى‏رود كه پژوهندگان ايرانى، در مقطع حساس كنونى، در مطالعات و جستارهاى خويش از گزارشگرى صرف به تحليل، مقايسه و نقادى نيز همت گمارند تا سطح پژوهش‏هاى فرهنگى ارتقا يافته و افق‏ها و عرصه‏هاى جديد براى نوآورى و توليد انديشه‏هاى بومى فراهم آيد .

2 . به دليل همان نگرش تاريخى، در تعاريفى كه از مفهوم روشنگرى ارائه شده، تنها به ديدگاه بنيان‏گذاران روشنگرى بسنده شده ، اگزيستانسياليسم يا فيلسوفان پست‏مدرن (4) در اين‏باره بيان شده است، خبرى نيست . كمترين عيب‏تعاريف مذكور آن است كه از ابهام و خام انديشى و گرايش‏هاى احساسى كه در آغاز هر جنبشى وجود دارد، خالى نيست و به جاى تاكيد بر بن‏مايه‏هاى اين مفهوم، بيشتر خواسته‏ها و آرزوهاى بنيان‏گذاران روشنگرى را بازمى‏تاباند . تعابيرى چون «خروج آدمى از نابالغى به تقصير خويشتن خود» يا «اصلاح مفاهيم بر اساس موازين حقيقت ناب‏» و ... در تعريف روشنگرى عباراتى است كه جانبدارانه مى‏تواند بر هر جريان فكرى اطلاق شود .

3 . در بيان مؤلفه‏هاى روشنگرى، آنچه در اين مقاله آمده تقريبا همان مطالبى است كه بارها در منابع غربى و غيرغربى تكرار شده است . تنها حسن مقاله از اين جهت، آن است كه چكيده‏اى از آن همه را عرضه مى‏كند . با توجه به اينكه رويارويى اصلى متفكران روشنگرى با كليساى مسيحى و نگره‏هاى قرون وسطايى است، اين محورها و مباحثى كه در توضيح آن ذكر شده عمدتا ناظر به نقد مسيحيت قرون وسطايى و دفاع از تئورى‏ها و ارزش‏هاى جديد روشنگرى است . اين نكته، هرچند در جاى خود اشكالى ندارد، اما در يك مقاله تحليلى كه در يك فضاى ذهنى و زمانى ديگر نگاشته مى‏شود، چندان مفيد و كارساز نيست . اين روش دست‏كم دو ايراد اساسى را در پى دارد: نخست آنكه مدافعه‏گرانه است و به جاى تبيين دقيق علمى به شعارگرايى مى‏انجامد، و دوم آنكه به جاى مقايسه جريان روشنگرى با فرهنگ خودى و تعيين نسبت فرهنگى و تمدنى آن با هويت ايرانى و اسلامى، به مقايسه با حوزه فرهنگ مسيحى و قرون وسطايى مى‏پردازد كه گذشته از درستى يا نادرستى آن، هيچ انس و ارتباطى با جامعه ما ندارد . براى مثال، در ذيل عنوان «انسان‏گرايى‏» ، تعابيرى همچون «پديده روشنگرى، تكاپويى در برابر بشرستيزى و لگدمال كردن ارزش‏هاى انسانى، از سوى خداوندان شمشير، مكنت و تزوير بود» بيشتر به يك بيانيه سياسى يا نگاشته‏هاى نويسندگان قرن هفدهم و هيجدهم اروپا شباهت دارد و يا وقتى در همان‏جا مى‏خوانيم «اهميت‏يافتن حقوق بشر، بازتاب تامل در وضعيتى بود كه جايگاه انسان را تا حد’شى‏ء‚ و’ابزار‚ دست قدرتمندان فروكاسته بود» اين پرسش رخ مى‏نمايد كه آيا مى‏توان گفت كه انسان در طول تاريخ تا زمان طرح ايده حقوق بشر، در حد شى‏ء و ابزار فروكاسته شده بود; و آيا اين نگرش كه حقوق بشر غربى توانست فرشته نجات بشريت از شى‏ءوارگى و ارتقاى جايگاه او به مقام انسانيت‏باشد، انگاره‏اى درست است؟ در بخش‏هاى ديگر مقاله نيز نگرش جانب‏دارانه و احساسى نويسنده به ارزش‏هاى مدرنيته سبب شده است فضاى بحث‏به موضع‏گيرى‏هايى آلوده شود كه خواننده را نسبت‏به ساير بخش‏هاى مقاله نيز به ترديد مى‏افكند . هنگامى كه خواننده به اين‏گونه دعاوى سهمگين و كلى برخورد مى‏كند كه «نگرش به انسان به عنوان موجودى آزاد، مختار و خردورز در مغرب زمين، از پيامدهاى دوران روشنگرى است‏» يا «در عصر روشنگرى، انسانى جديد در آرا و انديشه‏هاى انسان‏شناسان و فيلسوفان متولد مى‏شود كه غايت ذاتى و فى‏نفسه است و رعيت ارباب قدرت و بنده خدايگان نيست‏» نمى‏تواند به درستى فهم كند كه آيا نويسنده محترم نيز خود مى‏تواند به اين مدعيات باور داشته باشد كه در غرب مدرن، انسان به عنوان «غايت ذاتى و فى‏نفسه‏» ديده شد و ديگر اربابان قدرت و سرمايه به انسان به عنوان ابزارهاى توليد و مصرف ننگريستند . دست‏كم اكنون بر اهل فرهنگ و انديشه روشن است كه نظام بورژوازى و سرمايه‏دارى برآمده از تفسير روشنگرى از عقلانيت ابزارى، بيشترين نقش را در گسترش نگرش ابزارگونه به انسان داشته است و آنچه در آغاز روشنگرى مطرح شد نه تنها در نتايج مدرنيته ظاهر نگشت، بلكه به لحاظ عقلانى نيز توان دفاع از آن را نداشت .

4 . جا داشت نويسنده محترم در ذيل هر يك از مؤلفه‏هاى مدرنيته، به چالش‏هايى كه در طول يكى - دو سده گذشته درباره آن مطرح شده است نيز اشاره مى‏كرد . اين كار سبب مى‏شد كه بستر تاملاتى جدى‏تر براى خواننده فراهم شود . ايشان خود در ذيل مبحث «تنگناهاى شناخت‏بشرى‏» افزوده است كه «ممكن است‏به هيوم ايراد بگيريم كه محدوديت فهم بشر، از يك سو، و اينكه’به‏طور قطع‏‚ حدود فهم بشر فقط و فقط به قلمرو تجربه محدود مى‏شود، از سوى ديگر، ناسازگار به نظر آيند; اما ...» . البته اين چالش معرفت‏شناختى بعدها در تفكر فلسفى مغرب‏زمين باز هم عميق‏تر شد و به بحران عقلانيت در علم انجاميد . همين تذكر كوتاه نيز مفيد است و مى‏توانست در ساير اصول روشنگرى هم مطرح شود . براى مثال، آنچه درباره مطلق كردن مقولاتى چون آزادى يا تعارض ميان آزادى و عدالت مطرح است‏يا اساسا مباحثى كه به محدوده‏هاى ممكن يا مطلوب آزادى و عدالت مى‏پردازد و نيز ماهيت «حقيقت‏» در تفكر مدرن مى‏توانست مورد اشاره قرار گيرد تا معلوم شود كه در حوزه انديشه‏ورزى غرب، اكثر اين مباحث محور تاملات و ترديدهاى جدى است .

5 . تلقى نويسنده از «عقلانيت‏» در روشنگرى نيز دچار كاستى است . هرچند ايشان در اين مقاله مستقيما به تعريف عقلانيت نپرداخته است، ولى از گوشه و كنار برمى‏آيد كه براى مثال، عقلانى‏كردن بشر (5) را «آزاد ساختن او از قيدوبند خرافه دينى‏» قلمداد مى‏كند; حال آنكه مقوله عقلانيت در مدرنيته، چنان‏كه در آثار كسانى چون ماكس وبر، آنتونى گيدنز، ميشل فوكو و ديگران آمده است، معنايى كاملا متفاوت دارد . در واقع، غرب مدرن با ارائه تعريفى خاص از ماهيت انسانى و غايات حيات بشرى، با نفى همه اصول ثابت عقلانى (عقل نظرى و عقل عملى) و با ارائه تعريف جديدى از عقلانيت‏به نام «عقلانيت ابزارى‏» ، در عمل، خواسته‏ها و تمايلات زودگذر بشرى را در زندگى فردى، و قدرت و سرمايه را در زندگى اجتماعى حكم‏فرماى مطلق نمود . با اين مقدمه است كه سخن نويسنده محترم در پايان مقاله را بايد مورد تامل قرار داد كه «من با كاپلستون در اين معنا موافقم كه روشنگرى اعتقادى’خوشبينانه‏‚ به اصالت عقل داشته است‏» . تعابير «خوش‏بينانه‏» يا «بدبينانه‏» آن‏قدر كلى و مبهم است كه نمى‏تواند نشان دهد كه ما در چه بخشى با نگرش روشنگرى به عقلانيت موافقيم يا مخالفيم . نيك پيداست كه با ترديد در بنيادهاى عقلانيت مدرن، بسيارى از مؤلفه‏هاى ديگر روشنگرى نيز با پرسش‏هاى جدى مواجه خواهد شد .

6 . نگرش نويسنده نسبت‏به جايگاه دين در نهضت روشنگرى هم جاى تامل و بازانديشى دارد . ايشان از يك سو مى‏پذيرد كه يكى از مبانى يا نتايج روشنگرى، سكولاريسم يا جداسازى دين از حوزه قدرت سياسى است و از سوى ديگر، تاكيد مى‏كند كه «روشنگرى نه دين‏ستيز است و نه دين گريز; روشنگرى دين‏پذير است; اما فقط در قلمرو روابط افراد با پروردگار و در انجام امور مذهبى; در شكل‏هاى فردى و جمعى‏» . نخست‏بايد يادآور شد كه هرچند سكولاريسم در آغاز تنها به جداانگارى دين از دولت تعريف مى‏شد، اما اندك‏اندك معلوم شد كه اين جدايى در همه حوزه‏هاى حيات اجتماعى رخ مى‏دهد . در سكولاريسم، همه نهادهاى اصلى جامعه - از آموزش، تربيت و معيشت گرفته تا هنر و ادبيات - از حوزه دين و معنويت فاصله مى‏گيرند و عملا كاركردهاى مهم دين جاى خود را به نگرش‏هاى مادى و عرفى مى‏دهد . با اين تحليل است كه حتى برخى از روشن‏فكران دينى كه به سكولاريسم نيز باور دارند، به درستى نشان داده‏اند كه هرچند روشنگرى ستيز آشكار با دين را وجهه همت‏خود قرار نمى‏دهد، اما با ساختن رقيبان جدى براى دين و جاى‏گزين كردن آنها به جاى دين، عملا ظريف‏ترين و در عين حال شديدترين رويارويى را با دين تمهيد كرده است . (6)

ناگفته نگذاريم كه هرچند تماميت نهضت روشنگرى را نمى‏توان به دين‏ستيزى متهم كرد، اما نبايد فراموش كرد كه در اين نهضت، جريان‏هايى روييد و باليد كه بيشترين حمله‏ها و چالش‏ها را با اتكا به همان اصول روشنگرى، بر بنياد دين و معنويت روا داشتند . بى‏گمان مى‏توان گفت كه در طول تاريخ هيچ‏گاه تا بدين پايه بر عليه ديانت و معنويت‏ستيزه‏جويى نشده بود; ستيزه‏هايى كه اين بار با شعارهايى همچون علم‏جويى، حقيقت‏يابى و دفاع از حقوق انسانى حمايت و پشتيبانى مى‏شد .

پى‏نوشت:

1.     secularism

2.     Rationalization

3.     براى مثال مى‏توان به اثر مشترك هوركهايمر و آدورنو به نام ديالكتيك روشنگرى اشاره كرد.

4.     ميشل فوكو، از فيلسوفان پست‏مدرن، در مورد مقاله «روشنگرى چيست‏» از كانت مباحث جدى فراوانى مطرح كرده است (رك: بابك احمدى، مدرنيته و انديشه انتقادى، ص 242) .

5.     Rationalization

6.     عبدالكريم سروش و ديگران، سنت و سكولاريسم، تهران: مؤسسه فرهنگى صراط، ص 92

 

نوشته شده توسط ××× مرتضی ××× در ساعت | لینک ثابت |

 

مترجم : شهریار شجاعی پور

 

اشاره :

دانستن این نکته که دین و مسایل معنوی در زمان بروز و ظهور فنآوری مدرن مجازی و عصر اینترنت در جوامع غربی در چه وضعیتی قراردارند و آیا جایگاه دین و معنویت در جامعه غربی نسبت به دوره قبل از این فن آوری ضعیف گردیده یا تقویت شده است، می تواند جالب توجه و قابل تامل باشد و دیدگاه جدیدی از جامعه غربی در عصر جدید به ما بنمایاند. بر همین اساس آشنایی با نحوه تعامل این دو با یکدیگر بخصوص از دیدگاه یک عالم و اندیشمند مسیحی، خالی از لطف نخواهد بود .مقاله زیر که بر گرفته از مجله on religion است به این موضوع می پردازد.

_ جهان امروز كه با واژه «پسامدرن» - كه بسیار هم مورد سوءاستفاده واقع شده _ توصیف گردیده، جهانی «پساصنعتی» نیز هست. فضایی كه در آن، ظاهرا دین و مفاهیم دینی خود را بگونه ای شگفت انگیز تحت تاثیر علم و تکنولوژی می بیندولی آیا واقعا اینگونه است؟


_
واقعیت اینست که ما در جهانی زندگی میکنیم، به نیایش می پردازیم و می گرییم كه دارای نظام های مخابراتی پیشرفته و تكنولوژی مدرن است، جهانی دیجیتالی و گیج كننده كه در حال تغییر دادن همه چیز است.معنویت و دین ، به سادگی زندگی دیجیتالی و تكنولوژی مدرن را می پذیرد و دین یك همزیستی شگفت آور با »فرهنگ مجازی» را به نمایش می گذارد.شاید، دلیل این امر آن است كه _ به دور از تضعیف حساسیت های دینی _ با استفاده ازتكنولوژی های پیشرفته ارتباطی تبلیغ معارف دینی بسیارآسان گشته و فضایی جدید فراهم آمده است: یك فضای سیبرنتیكی cyber space برای پنداشت دینی. زیرا اگر دین، احساس ما رادر خصوص واقعیت تغییرداده و موجب می شود كه احساس از پیش تنظیم شده ما در خصوص امر واقعی (real) و امر ممكن (Possible) _ به واسطه اینكه در معرض چیزی فراواقعی قرار گرفته ایم _ تغییر کند؛ انقلاب ارتباطاتی نیز توانسته است در مورد «واقعیت مجازی» با ضربه زدن (click) به موس، قدرت «دیدن» پایگاه های اطلاعات رسانی (sites) در فضای سیبرنتیكی را به ما ببخشد و بر مفاهیم دینی بیفزاید. ما دگرگونی در احساس خویش را _ در مورد آنچه كه واقعی است _ آغاز كرده ایم. اما آیا این، همان چیزی نیست كه هر شخصیت دینی _ از انبیای یهودی تا مبلغان تلویزیونی انجیل _ رویای تحقق آن را در سر داشته اند؟ آیا ظهور این امر پایان تسلط واقعیت مادی و گشودن دیدگان ما _ به گونه ای دیگر _ با گستره ای فراتر از واقعیت، كه محدوده های تحمیل شده بر ما به واسطه «حضور» و «فعلیت» رااز بین می برد،نیست؟ آیا این همان چیزی نیست كه از هنگامی كه موسی(ع) تبر خویش را به دست گرفت و به سوی گوساله طلایی رفت (چون سامری سعی داشت تعالی خداوند را با موضوعی فیزیكی بیالاید) قصد انجامش را داشته است؟ اما چگونه ممكن است كه تا نهایی ترین حد، به خدا عشق بورزیم در حالی كه همچنان به تكنولوژی مدرن نیز عشق می ورزیم و از مضامین غیرواقعی، مجازی و خیالی تكنولوژی هم لذت می بریم؟ چه نوع ارتباط باطنی فیمابین خدادوستی و تكنولوژی دوستی، فرشتگان و تكنولوژی های كامپیوتری، دین و شركت های اینترنتی روی داده است؟ارواح مجازی اگر فیلسوفان، مشاوران سرمایه گذاری بودند؛ ما همگی مفلس می شدیم. آنها از قرن ۱۹ به این سو، با اطمینان و قاطعیت ما را متقاعد ساختند كه خدا پایان یافته است یا به زودی چنین خواهد شد. آنان گفتند: دست كم این است كه الوهیت و خداجویی دیگراحساس نمی شود و به سختی می توان انتظار داشت كه احساس خداجویی و گرایش به معنویت به اندازه یك هفته دوام بیاورد. اما امروزما در سپیده دم قرن ۲۱ هستیم و دین، همچنان زنده و شاداب باقی است و بر خلاف گفته نیچه که: «خدا مرده است» نه تنها خدا نمرده است، بلکه ایمان و اقرار به خدابه رشد خویش ادامه می دهد،و امروز نه تنها در جهان سوم و كشورهای توسعه نیافته- در آنجا که روزهایی هست كه تنها چیزی كه شما می اندیشید، فرو افتادن بر زانوان است و دعا جهت مداخله اراده خداوند در گره گشایی از مشکلاتتان- بلكه همچنین در ایالات متحده جایی كه مطابق آخرین نظرسنجی ها، ثروتمندترین مردم (برطبق برخی مطالعات حدود ۹۵ درصد) ادعا می كنند كه معتقد به خدایند و ایمان و اعتقاد دینی در همه جنبه های زندگی آنهاشكوفا است. از اعضای وصله پوش آكادمی دین در آمریکا گرفته تا مردم عادی و كشیش ها. امروزه شمار حیرت انگیزی از مردم ادعا می كنند كه به فرشتگان معتقدند و آمار بینندگان برنامه های مذهبی تلویزیونی همچون لمس شده بوسیله یك فرشته Touched by  an Angle  بسیار بالاست . بیشتر مردم به خدا اعتقاد دارند و طبق نظر سنجیها بیشتر مردم همچنین اعتقاد دارند كه به آسمان خواهند رفت. شایدفروش کتاب «استفن كینگ» در خصوص حوادث خارق العاده و ماوراالطبیعه که چندین بار اورا میلیونر ساخت جالب توجه باشد. هركس كه ذائقه ای برای این گونه امور داشته باشد، می تواند پی درپی داستان های قابل توجهی درباره همه نوع حوادث نامتعارف و مداخله در زندگی های مردمان، از زبان كسانی بشنود كه مهمان میزگردهای هر روزه تلویزیونی هستند. از هر كتاب فروشی زنجیره ای مثل «بوردرز» یا «بارنز و نوبل» كه بازدید كنید، تقریباً به همان اندازه كه در مورد آخرین و جدیدترین نسخه ویندوز مایكروسافت، كتاب پیدا می كنید، به كتاب هایی در مورد مسایل معنوی و مذهبی نیز برمی خورید. حاصل پژوهش جدیدی كه در موضوع «فرشتگان» از پایگاه اطلاعاتی آمازون به عمل آمد، ۲۴۱۶ عنوان بود كه همگی به سادگی برسر یك ریزتراشه نصب می شوند. به علاوه شما می توانید تنها با یك تقه بر موس كامپیوترتان، هر یك از این كتاب ها را بی درنگ خریداری كنید. با این تقه بر موس، سیگنالی از این