
با وجود همه دگرگونی هايی که در 77 سال گذشته در صنعت فيلم پيش آمده، جايزه اسکار همچنان پابرجا مانده است.
از اواخر دهه 1920 و ورود صدا به سينما تا قرن 21 و استفاده از تصاويری که به کمک کامپيوتر توليد شده، دهه های متمادی شاهد پيدايش و از ميان رفتن سبکهای گوناگون بوده اند.
هاليوود پيوسته سلطه خود را بر عالم خيال حفظ کرده و بر فيلمهای اروپايی، بريتانيايی و هندی - که البته تماشاگران خود را داشته اند – سايه افکنده است.
ستارگان هاليوود نيز از نخستين بازيگران جهانی در دهه 1930 تا ستارگان شکوهمند دهه 1950 و چهره های پر زرق و برق دهه 1970 و بازيگران امروزی که روابط شان موضوع بحث رسانه هاست دستخوش تغيير های بسياری شده اند.
در تمام اين سالها، جايزه اسکار نشان دهنده وضعيت کلی سينما بوده و به عنوان پاداشی به فيلمها، بازيگران و کارگردانانی که دستاوردهای پايداری داشته اند اهدا شده است. حتی هرگاه که آکادمی از يکی از اين نشانه ها غافل مانده، باز هم معيارهای مفيدی برای درک روندهای جاری در صنعت فيلم در اختيار مورخان گذاشته است.
دهه های 1920 و 1930
اسکار همزمان با ورود صدا به سينما پا به عرصه گذاشت. البته اين جايزه تا سال 1939 رسما نام اسکار را بر خود نداشت.
بت ديويس
با ورود صدا، استوديوهای فيلمسازی آمريکا بر صنعت فيلم مسلط شدند و آغاز عصر طلايی هاليوود را نويد دادند. با پيدايش فناوری تکنی کالر، بيشتر فيلمها به صورت رنگی فيلمبرداری شدند.
اولين مراسم اسکار يا در واقع جايزه آکادمی در سال 1929 در کنار يک مراسم شام رسمی در تالار "بلاسام" يا همان "شکوفه" روم هتل روزولت هاليوود برگزار شد.
فيلم بالها با داستانی درباره دو خلبان آمريکايی که هردو عاشق يک دختر می شدند، جايزه بهترين فيلم را برد و اميل يانينگز برای بازی در فيلم جسم يا همه تن جايزه بهترين بازيگر مرد را دريافت کرد. جنت گينور برای بازی در فيلم آسمان هفتم جايزه بهترين بازيگر زن را گرفت.
سال 1930 شاهد پا به عرصه گذاشتن نخستين ستارگان جهانی بود: اسپنسر تریسی، کلارک گيبل، بت ديويس و کاترين هپبورن همه برای نخستين بار جايزه گرفتند و هر چهار تن بعد ها در دهه های بعد نيز برنده جايزه اسکار شدند.
نخستين کارگردان- ستاره ها نيز رفته رفته وارد ميدان شدند. فرانک کاپرا در اين دهه سه بار (از جمله برای فيلم يک شب اتفاق افتاد) جايزه برد و جان فورد نيز اولين اسکار از چهار اسکار بهترين کارگردانی را در همين دهه برای فيلم خبرچين گرفت.
در دهه 1930 دو فيلم کلاسيک از دو فيلم برنده جايزه شکست خوردند. در سال 1932 وداع با اسلحه با شرکت گری کوپر و آلن هيز جايزه را به سواره نظام باخت و فيلم صفحه اول با شرکت پت اوبراين نيز در سال 1930 – 31 در برابر فيلم وسترن سيمارون که برنده جايزه شد، ناکام ماند.
در سال 1935 فيلم يک شب اتفاق افتاد به کارگردانی فرانک کاپرا نخستين فيلمی بود که پنج جايزه بهترين کارگردانی، بهترين بازيگران زن و مرد، بهترين فيلم و بهترين فيلمنامه را يکجا برد. داستان روزنامه نگاری که عاشق خانمی می شود که وارث ارثيه هنگفتی است اما از خانواده اش گريزان است، جايزه بهترين بازيگر مرد را برای کلارک گيبل به ارمغان آورد.

کلارک گيبل
در همان سال يکی از بزرگترين پيشگامان سينما، ديويد وارک گريفيث که "به مردی که هاليوود را اختراع کرد" شهرت داشت جايزه ويژه آکادمی را برد.
گريفيث پيشگام ابداع و استفاده از بسياری از فنون داستانگويی در سينما بود و يکی از نخستين آثار کلاسيک سينما موسوم به تولد يک ملت را در سال 1915 کارگردانی کرد.
دهه 1940
سينما همچنانکه از نظر اندازه و اهميت رشد می کرد، تعداد ستارگانش نيز رو به فزونی بود.
اينگريد برگمان در اين دهه چهار بار نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر زن شد و سرانجام در سال 1944 اين جايزه را برای ايفای نقش در فيلم چراغ گاز گرفت.
لارنس اوليوير بازيگر تئاتر بريتانيا با موفقيت به هاليوود راه يافت و شش بار نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگری و بهترين کارگردانی شد. جيمز استوارت نيز که جمعاً پنج بار نامزد دريافت جايزه اسکار شد، سه بار در اين دهه نامزد شد و در سال 1940 جايزه اسکار را برای بازی در فيلم داستان فيلادلفيا برد.

اينگريد برگمان و همفری بوگارت از محبوبترين بازيگران دهه چهل بودند. نمايی از کازابلانکا
به روايتی غولهای پيشگام سينمای آمريکا، فرانک کاپرا، بيلی وايلدر، جان فورد و اورسن ولز قويترين آثار خود را در اين دهه خلق کردند.
|
|
|
|
|
در سال 1940 فيلم بربادرفته بيشتر جوايز اصلی اسکار را درو کرد. در حاليکه اين فيلم هنوز يک اثر کلاسيک به شمار می آيد، کارگردانش ويکتور فلمينگ در بوته فراموشی مانده است.
در سال 1941 رقابت بر سر جايزه بهترين فيلم ميان فيلمهای خوشه های خشم، ربکا، داستان فيلادلفيا و ديکتاتور بزرگ بسيار فشرده بود.
ربکای هيچکاک جايزه را برد؛ اما از آنجا که جايزه بهترين فيلم هميشه به تهيه کننده داده می شود، دست خود هيچکاک هرگز به جايزه اسکار نرسيد.

جيمز استوارت نيز که جمعاً پنج بار نامزد دريافت جايزه اسکار شد
در رقابت بر سر جايزه بهترين کارگردانی جان فورد از هيچکاک پيش افتاد. هيچکاک انگليسی چند بار ديگر نيز نامزد اسکار شد اما به آن دست نيافت.
در سال 1942 والت ديزنی جايزه ايروين تالبرگ موسوم به جايزه دستاورد تمام عمر را گرفت. اين همان سالی بود که پروژه شخصی او، فانتازيا، شکست سختی خورد و ديزنی اشک ريزان از عدم توفيق آن در گيشه خبر داد. بازی روزگار اين است که امروز فانتازيا را يک اثر کلاسيک سينمای کارتونی می شناسند.
مراسم اسکار سال 1942 يکی از بحث انگيزترين مراسم در نوع خود بود. دره من چه سبز بود به کارگردانی جان فورد اسکار بهترين فيلم را برد و همشهری کين اورسن ولز را ناکام گذاشت. فورد در زمينه بهترين کارگردانی هم اورسن ولز تازه کار را از جايزه محروم کرد. برخی استدلال می کند که اين بزرگترين بی عدالتی در تاريخ اسکار بود.

هيچکاک چند بار ديگر نيز نامزد اسکار شد اما به آن دست نيافت
دهه 1950
اين دهه تحت تاثير نام تعدادی از بزرگترين کارگردانانی که به سينما شکوه بخشيده اند قرار داشت. ديويد لين، آلفرد هيچکاک، اليا کازان، جان هيوستن و جان فورد، همه شاهکارهای خود را در دهه پنجاه آفريده اند.
اين همان دهه ای بود که شاهد نمايش سرگيجه، پل رودخانه کوای، در بارانداز، اتوبوسی به نام هوس و قايق افريکن کوئين (مشهور به ملکه آفريقايی) بود.
مارلون براندو، يکی از تيزهوش ترين ستارگان هاليوود در دهه پنجاه بر پرده درخشيد. او پنج بار نامزد دريافت اسکار شد اما برای دريافت اسکار می بايست تا سال 1954 که بخاطر بازی در فيلم در بارانداز جايزه گرفت منتظر اسکار می ماند.
کاترين هپبورن که دوبار هم در دهه های 30 و 40 نامزد دريافت اسکار شد بود سه بار هم در دهه 50 نامزد شد و چهار بار در دهه 60 و برای آخرين بار در سال 1982 نامزد اسکار شد.

کاترين هپبورن با چهار اسکار پر افتخارترين بازيگر تاريخ سينما از نظر آکادمی است
هپبورن در مجموع دوازده بار نامزد اسکار شد و چهار بار به اين جايزه دست يافت که هنوز هيچ بازيگری به اين رکورد دست نيافته است. جذابيت و محبوبيت هيچ بازيگر زن ديگری به اندازه او طولانی نشد و هيچ زنی هم به اندازه او در مراسم اسکار سالهای مختلف موفقيت کسب نکرد.
وجه غالب فيلمهای اين دوره ترکيبی از شگفت انگيزی و مسخرگی بود. با اين حال آکادمی در سال 1951 جايزه بهترين فيلم را – به درستی - به همه چيز درباره ايو و در سال 1955 به از اينجا تا ابديت اعطا کرد.
اما در سال 1952 که اسکار بهترين فيلم به يک آمريکايی در پاريس داده شد (آنهم در برابر اتوبوسی به نام هوس) و در سال 1957 که اسکار را به دور دنيا در هشتاد روز دادند، آکادمی آشکارا به خطا رفته بود.

مارلون براندو نخستين اسکارش را برای فيلم در بارانداز بدست آورد
در سال بعد از آن هم همين اتفاق افتاد. وقتی اسکار بهترين فيلم را به بزرگترين نمايش روی زمين دادند حتی مری پيکفورد که مجری برنامه بود، موقع اعلام نام فيلم برنده کاملا جاخورده بود.
دهه 1960
در همان حال که آمريکا با راه پيمايی های هواخواهان آزاديهای مدنی و ترور جان اف کندی در حال دگرگونی بود، هاليوود هم - هرچند به آهستگی - داشت تغيير می کرد.
در سال 1968 برنده اسکار بهترين فيلم، يعنی در گرمای شب و نامزدهای دريافت اين جايزه يعنی بانی و کلايد و گراجوئت نشان دهنده آمريکايی هشيارتر و با آگاهی سياسی بيشتر بودند. آمريکايی که قرار بود در دهه 1970 متحول شود.
اسپنسر تريسی با سه بار نامزد شدن برای اسکار در اين دهه دوام کار حرفه ای اش را به اثبات رساند و در همان حال بت ديويس و کاترين هپبورن همچنان ستاره های محبوبی بودند.

بن هور نخستين فيلمی بود که به يازده اسکار دست يافت
يکی از موفقترين فيلمهای اين دهه بن هور بود که در سال 1960 با بردن 11 جايزه اسکار رکورد های قبلی را شکست و به مفهوم "فيلم عظيم حماسی" برنده جايزه اسکار معنی داد. بعدها فيلمهايی مانند رقصنده با گرگها، دلاور و گلادياتور از همين الگو پيروی کردند.
در سال 1964 سيدنی پواتيه اولين بازيگر سياهپوستی بود که جايزه اسکار بهترين بازيگری را (به خاطر بازی در فيلم سوسنهای مزرعه) گرفت. بازيگر سياهپوست بعدی که اسکار گرفت دنزل واشينگتن بود که اين جايزه را سه دهه بعد از آن برد.
در سال 1967 آکادمی سرانجام مشکل اعطای جايزه اسکار به آلفرد هيچکاک را با دادن جايزه دستاورد تمام عمر حل کرد. اين تنها باری بود که دست هيچکاک به مجسمه اسکار خورد. او فقط زير لب گفت: "ممنون!" و از صحنه پائين آمد.
در دهه 60 موزيکالها هم محبوب بودند. داستان وست سايد، بانوی زيبای من ، آوای موسيقی (در ايران: اشکها و لبخندها) و اوليور اسکار بهترين فيلم را گرفتند.
در سال 1969 آکادمی يک بار ديگر نشان داد که برخی از تصميم هايش در دراز مدت اعتبار ندارد.

ان بنکرافت و داستين هافمن در فيلم گراجوئت
2001: اديسه فضايی ( در ايران: راز کيهان) استنلی کوبريک که اينک يکی از تاثيرگذارترين فيلمهای تاريخ سينما به شمار می آيد هم در رشته بهترين فيلم و هم در زمينه بهترين کارگردانی ناديده گرفته شد. در عوض جايزه بهترين فيلم را به فيلم اوليور و اسکار بهترين کارگردانی را به کارول ريد دادند.
دهه 1970
سالهای 1970 برای فيلمسازان آمريکا دهه تجربه های بزرگ بود. فيلمسازان آمريکايی در اين دهه تعدادی از بهترين فيلمهای آمريکايی را ساختند.
نسل جديدی از فيلمسازان جوان آمريکايی مانند مارتين اسکورسيزی، ويليام فريدکين، فرانسيس فورد کاپولا، استيون اسپيلبرگ، نورمن جيوسون و سيدنی پولاک در اين دهه پا به عرصه فيلمسازی گذاشتند.
آنها با زيبايی شناسی فيلمهای اروپايی پرورش يافته بودند و تغيير لحن ناشی از نوغ فيلمسازی آنها در فهرست اسامی نامزد ها و برندگان جوايز اسکار تاثير گذاشت.

مارلون براندو برای بازی در پدرخوانده دومين اسکارش را کسب کرد
چايناتاون (محله چينی ها)، پدرخوانده، ارتباط فرانسوی، آخرين نمايش و مش همگی در آغاز اين دهه نامزد جايزه اسکار شدند.
در اين دهه نسل تازه ای از بازيگران هم در هاليوود به عرصه رسيد. رابرت دونيرو و جک نيکلسون هم ار نظر ظاهری و هم از نظر طرز تلقی با بازيگران کلاسيک مانند کلارک گيبل و کری گرانت تفاوت داشتند.
در سال 1971 آکادمی بار ديگر به تصحيح يکی از اشتباهاتش اقدام کرد و به اورسن ولز يک اسکار افتخاری داد. در همان سال، جورج سی اسکات اولين بازيگری بود که جايزه اسکار را رد کرد. او پيش از مراسم پيغام داد که برای دريافت جايزه نخواهد رفت و مراسم را "يک رژه گوشتی دو ساعته" ناميد.
در سال 1972 به چارلی چاپلين هم يک اسکار افتخاری دادند. بسياری لحظه دريافت جايزه او را عاطفی ترين لحظه در تاريخ اسکار ناميدند.
چارلی بيست سال پيش از آن، هنگامی که رفتار سياسی او زير ذره بين قرار گرفت از آمريکا رفت و هنگامی که در سال 1972 برای دريافت جايزه اسکار برگشت طولانی ترين کف زدنها در حاليکه همه به پا ايستاده بودند، در انتظارش بود.
تقريبا تمام فيلمهای بزرگ برنده اسکار اين دهه مانند پدرخوانده قسمت اول و دوم و پرواز برفراز آشيانه فاخته، (در ايران: ديوانه ای از قفس پريد) منهای چند استثنا هنوز در زمره فيلمهای کلاسيک هستند.

در سال 1972 به چارلی چاپلين هم يک اسکار افتخاری دادند. بسياری لحظه دريافت جايزه او را عاطفی ترين لحظه در تاريخ اسکار ناميدند
در سال 1974 فيلم نيش (با بازی پل نيومن و رابرت ردفورد) با پشت سر گذاشتن ديوارنگاريهای آمريکايی و جن گير برنده اسکار شد و سه سال بعد، راکی سيلوستر استالونه با پشت سرگذاشتن راننده تاکسی مارتين اسکورسيزی و همه مردان رئيس جمهور آلن جی پاکولا جايزه بهترين فيلم و بهترين کارگردانی (جان آويلدسون) را برد.
جنگ ستارگان، (جورج لوکاس) موفق ترين فيلم اين دهه در سال 1978 هفت جايره اسکار را در رشته های فنی برد اما جايزه اسکار بهترين فيلم و بهترين کارگردان را به آن ندادند.
دهه1980
فيلمهای بزرگ نامزد اسکار در اين دهه به خوبی فيلمهای دهه 1970 نبودند. در اين دهه فيلمهای احساساتی مانند رانندگی برای خانم ديزی، دست و دل باز، (Rain Man) دختر شاغل، و کنار برکه طلايی نامزد اسکار شدند.
اما فيلمهای خوبی مانند گمشده،عين جنس، رنگ ارغوانی، جوخه، فرزندان خدايی کهتر،اميد و جلال، و می سی سی پی می سوزد هم که ترکيبی از يک حس تاريخی و وجدان اجتماعی را بازتاب می دادند نيز در ميان نامزدهای اسکار ديده می شد.

مريل استريپ که در مجموع دوازده بار نامزد اسکار شده، از موفقترين بازيگران زن دهه 1980 بود
سال 1981 يک تجديد حيات کوچک هم برای سينمای بريتانيا بود. ارابه های آتش در هفت رشته نامزد شد و چهار جايزه اسکار را برد. سال بعد از آن، گاندی در 11 رشته نامزد شد و هشت جايزه را برد.
ارابه های آتش فيلم محبوب سال 1981 يعنی فيلم سرخهای وارن بيتی که در 12 رشته نامزد اسکار شده بود اما تنها سه جايزه برد را تحت الشعاع قرار داد. يکی از اين سه جايزه، اسکار بهترين کارگردانی بود.
دو تن از مهمترين بازيگران اين دوره، مريل استريپ و داستين هافمن برای بازی در فيلم کريمر عليه کريمر اسکار گرفتند.
استريپ که بعد از کاترين هپبورن موفقترين بازيگر برنده اسکار است، در اين دهه پنج بار ديگر هم نامزد دريافت جايزه شد.

رين من برای داستين هافمن دومين اسکار را به ارمغان داشت
هافمن در سال 1983 برای فيلم توتسی نامزد شد و در آغاز دهه 1990 دومين اسکار بهترين بازيگری را برد.
اين دهه با اين اتفاق ناميمون آغاز شد که درام خانوادگی رابرت ردفورد به نام مردم معمولی، اسکار بهترين فيلم و بهترين کارگردانی را از چنگ شاهکار مارتين اسکورسيزی به نام گاو خشمگين درآورد.
در سال 1984 فيلم شرايط مهرورزی پنج جايزه اسکار از جمله سه جايزه برای جيمز بروکز به عنوان کارگردان، تهيه کننده و نويسنده را درو کرد. چنين موفقيتی را تنها چهار کارگردان ديگر داشته اند: لئو مک کری در سال 1944، بيلی وايلدر در سال 1960 ، فرانسيس فورد کاپولا در سال 1974 و جيمز کامرون در سال 1997.
در سال 1981 رابرت دنيرو که چهار بار نامزد اسکار بهترين بازيگری شده بود سرانجام اسکارش را برای بازی در چهارمين فيلمی که با مارتين اسکورسيزی کار کرد برای ايفای نقش جيک لاموتای مشتزن در فيلم گاو خشمگين گرفت.

جک نيکلسون با سه جايزه اسکار محبوب ترين بازيگر مرد آکادمی است
جک نيکلسون همچنان محبوب آکادمی بود و اولين بازيگری بود که بعد از دريافت اسکار بهترين بازيگر (در سال 1976 برای فيلم پرواز بر فراز آشيانه فاخته) در سال 1984 (برای فيلم شرايط مهرورزی) اسکار بهترين بازيگر نقش مکمل را گرفت.
دهه 1990
اين دهه برای سينمای بريتانيا دهه پرکاری بود. در عرض هفت سال نه فيلم بريتانيايی از جمله فول مانتی، چهار عروسی و يک تشييع جنازه،رازها و دروغها و و بازی گريستن نامزد دريافت اسکار شدند.
در سال 1999 شکسپير عاشق جايزه اسکار بهترين فيام را برد و نجات سرباز رايان را ناکام گذاشت.
گرچه تاريخ اسکار پر از شکايتهای اين چنينی است اما تبليغات کمپانی سازنده شکسپير عاشق برای کسب اسکار در اين زمينه رقابت را به حد نازلی رساند. با اين حال از آن پس تبليعات و جوسازی شديد برای بدست آوردن اسکار بيشتر تبديل به قاعده شده است تا استثنا.

گوينت پالترو برای بازی در فيلم شکپير عاشق جايزه بهترين بازيگر زن را بدست آو رد
در سال 1991 کوين کاستنر با فيلم با گرگها می رقصد که جايزه اسکار بهترين فيلم را گرفت، به تجديد حيات نوع وسترن دست زد. با وجود محبوبيت نوع وسترن، اين فيلم دومين وسترنی است که اسکار بهترين فيلم را برده است. بعدا در سال 1992 فيلم نابخشوده کلينت ايستوود سومين وسترنی شد که اسکار گرفت.
مارتين اسکورسيزی در دهه 1990 هم ناديده گرفته شد. کارگردان دوستان خوب اين بار جايزه را به کوين کاستنر واگذاشت.
استيون اسپيلبرگ که دست کم از نظر مالی موفقترين کارگردان سينما به شمار می رود سرانجام در سال 1994 جايزه اسکار بهترين فيلم را برای فهرست شيندلر گرفت.
اين فيلم در 12 رشته نامزد اسکار بود و هفت جايزه را گرفت و نظر بسياری را که فکر می کردند اسپيلبرگ تنها می تواند فيلمهای پرماجرای عامه پسند بسازد عوض کرد.

تام هنکس با کسب دو اسکار پی در پی به يکی از محبوب ترين بازيگران هه نود تبديل شد
تام هنکس خود را به عنوان اسپنسر تريسی نسل خود تثبيت کرد. او در اين دهه دو اسکار گرفت. يک بار در سال 1994 برای فيلم فيلادلفيا و يک بار هم در سال 1995 برای فيلم فارست گامپ.
در سال 1997 هنگامی که برای نخستين بار هيچيک از کمپانيهای بزرگ هاليوود فيلمی در ميان نامزد های جايزه اسکار بهترين فيلم نداشتند، فيلم بيمار انگليسی آنتونی مينگلا مطرح شد. اما باز هم برنده نهايی هاليوود بود.
سال بعد، تايتانيک که هاليوودی ترين فيلم عالم است اسکارها را درو کرد. اين فيلم در 14 رشته نامزد اسکار بود و 11 اسکار را برد. درست به اندازه اسکار های بن هور.
آکادمی همچنان به فيلمهای حماسی و تاريخی هم علاقمند بود. دلاور مل گيبسون در سال 1996 اسکار بهنزين فيلم و بهترين کارگردانی را گرفت.
2000 به بعد
|
|
|
|
|

هالی بری نخستين بازيگر زن سياه پوست بود که به اسکار دست يافت
قرن جديد زمان به صحنه وارد شدن تصويرسازی کامپيوتری بود. اين فن آوری به استوديوها اين اعتماد به نفس را داد تا بار ديگر به ساختن فيلمهای عظيم حماسی مانند سه گانه ارباب حلقه ها و گلادياتور که يکی از نخستين برندگان اسکار در قرن تازه بود روی بياورند.
صنعت فيلم باليوود هند نيز بال و پر گشود و با فيلمهايی مانند لاگان و دوداس تماشاگران غربی را مخاطب قرار داد.
در مراسم اسکار سال 2001 وقتی گلادياتور جوايز را برد، ريدلی اسکات خاطره بن هور را زنده کرد. اين فيلم در 12 رشته نامزد اسکار بود و پنج اسکار از جمله اسکار بهترين فيلم و بهترين بازيگر (راسل کرو) را گرفت.
اما خود اسکات جايزه بهترين کارگردانی را نگرفت. اسکار به استيون سودربرگ رسيد که آن را بخاطر فيلم قاچاق برد.
ببرخيزان، اژدهای پنهان، موفقترين فيلم غير انگلیسی زبان تاريخ، نيز به اسکار نزديک شد اما از فيلم گلادياتور که حماسه سنتی تری بود؛ شکست خورد.
در سال 2002 هالی بری به عنوان اولين زن سياهپوستی که برنده اسکار بهترين بازيگر شد به چهره ای تاريخساز بدل شد. در همان مراسم، دنزل واشينگتن دومين سياهپوست برنده اسکار بهترين بازيگر مرد شد.
سيدنی پواتيه اولين سياهپوست برنده اسکار نير در همان شب يک اسکار افتخاری گرفت.

شون پن برای بازی در فيلم رود مرموز اسکار گرفت
جوايز بازيگری کم و بيش موفقيت های ديگر فيلم ذهن زيبای ران هاوارد را تحت الشعاع قرارداد.
در سال 2003 فيلم شيکاگو با بردن شش اسکار بازگشت فيلم موزيکال را رقم زد. سه گانه ارباب حلقه ها هم در گيشه موفق بود اما آکادمی ابتدا صبر کرد تا هر سه فيلم ساخته شود.
در سال 2004 بازگشت پادشاه تمام جوايز از 11 جايزه ممکن از جمله اسکار بهترين فيلم و بهترين کارگردانی (پيتر جکسون) را برد.
دو فيلم قبلی اين سه گانه در سالهای 2002 و 2003 موفقيتهای محدودی در مراسم اسکار داشتند و شش اسکار از 19 اسکاری را که نامزد بردن شان شده بودند، بردند.
در سال 2004 شون پن بخاطر ايفای نقش در رود مرموز جايزه اسکار بهترين بازيگری را برد و شارليز ترون هم بخاطر ايفای نقش يک قاتل در فيلم هيولا اسکار بهترين بازيگر زن را ربود.
در سال 2005 فيلم دختر ميليون دلاری ساخته کلينت ايستوود، بازيگر و کارگردان آمريکايی، اسکار بهترين فيلم را دريافت کرد.

کاترين زيتا جونز از جمله بازيگران بريتانيايی دهه 2000 بود که به اسکار دست يافت
اين فيلم که در هفت بخش نامزد اسکار بود، جوايز بهترين فيلم و بهترين کارگردان را بدست آورد و هيلاری سوانک و مورگان فريمن بازيگر سياه پوست آمريکايی، نيز بخاطر بازی در اين فيلم به ترتيب جوايز بهترين بازيگر نقش اول زن و بهترين بازيگر مکمل مرد را به خود اختصاص دادند.
مطالب از : امید حبیبی نیا
رابرت آلتمن، فیلمساز مستقل آمریکایی که در سن 81 سالگی در لس آنجلس درگذشت
رابرت آلتمن یکی از مشهورترین، تاثیرگذارترین و مستقل ترین کارگردان هایی بود که با وجود فیلمسازی در هالیوود، همواره از این "کارخانه رویا سازی" کناره می گرفت.
با مرگ آلتمن، سینمای جهان یکی از آخرین بازماندگان کارگردان های بزرگ سینما را از دست داد. در واقع او یکی از تجربه گرا ترین فیلمسازانی بود که هالیوود می توانست او را تحمل کند، منتقدان فیلم همواره توجه خاصی به فیلم های آلتمن نشان داده اند و برخی چون پالین کیل، فیلم های او را وجه دیگری از سینمای غیرهالیوودی خوانده اند.
تجربه گرایی و درک متفاوت و منحصر به فرد مخاطب از روایت سیال برای وی از اهمیت بسیاری برخوردار بود و در فیلم های اخیرش، نافرمانی از ساختار روایی سینمای هالیوود خود را آشکارا نشان می داد.
زندگی نامه
رابرت برنارد آلتمن در خانواده ای آلمانی تبار که ریشه هایی انگلیسی و ایرلندی نیز داشت، در کانزاس و در بیستم فوریه 1925 سال به دنیا آمد.
در جوانی به مدرسه نظامی فرستاده شد و در سن هجده سالگی درهنگامه جنگ جهانی دوم وارد نیروی هوایی آمریکا شد و کمک خلبان بمب افکن های ب-24 شد.
وقتی وی برای آموزش های هوایی به کالیفرینا فرستاده شد، هالیوود را کشف کرد و تصمیم گرفت در لس آنجلس ماندگار شود و از همان وقت وی تلاش کرد که به دنیای سینما راه پیدا کند.
با شروع به کار بازیگری در کلوب های شبانه، راهها بر رویش گشوده شد و او بلافاصله شروع به نوشتن فیلمنامه کرد. "شب کریسمس" اولین فیلمنامه نوشته وی را هالیوود از وی خرید و فیلمی با عنوان"محافظ" در سال 1948 بر اساس آن ساخته شد که ریچارد فلیشر نیز در نوشتن فیلمنامه آن با وی همکاری کرد.
این موفقیت زود هنگام، آلتمن را برآن داشت تا به عنوان نویسنده به نیویورک نقل مکان کند که در آنجا به نمایشنامه نویسی، روزنامه نگاری، و داستان نویسی مشغول شد.
بعد از مدتی وی دوباره به هالیوود بازگشت ولی با سرعتی که انتظارش را داشت موفقیت های قابل توجهی نیافت، درنتیجه برای مدتی نزد خانواده اش در کانزاس برگشت.
تنها راهی که برای ورود به سینما به نظر آلتمن رسید، آن بود که وارد یک دوره آموزش فیلمسازی در کمپانی کالوین، یک شرکت فیلمسازی صنعتی در کانزاس شود وبه زودی در همین کمپانی که بزرگترین شرکت فیلمسازی صنعتی جهان خوانده می شد، به عنوان کارگردان استخدام شد.
وی تا سال 1955 در این شرکت بیش از شصت فیلم کوتاه صنعتی با دستمزد هفته ای 250 دلار، ساخت و با این حال باز تلاش کرد که برای هالیوود فیلمنامه بنویسد که توفیقی در این زمینه به دست نیاورد و در این شرکت ماندگار شد.
در سال 1955 وی توانست اولین فیلم بلندش را با بودجه شصت و سه هزار دلاری در باره جرائم نوجوانان با عنوان"خلافکار" برای یک شرکت فیلمسازی دیگر کانزاس بسازد که تنها دو هفته فیلمبرداری آن به طول انجامید.
پس از فیلمبرداری این فیلم، آلتمن به همراه دستیارش رضا بدیعی به هالیوود رفت تا تدوین فیلمش را در آنجا انجام دهد و یونایتد آرتیستز آن را به قیمت 150 هزار دلار خریداری کرد که به فروشی معادل یک میلیون دلار دست یافت وبه این ترتیب بار دیگر آلتمن در نزدیکی استودیوهای هالیوود سکنی گزید.
کارگردانی سریالهای محبوب تلویزیونی
اولین فیلم آلتمن، توجه آلفرد هیچکاک را جلب کرد و از او درخواست کرد تا چند قسمت از مجموعه تلویزیونی "آلفرد هیچکاک تقدیم می کند" را کارگردانی کند که وی از سال 1958 تا 1964 به کارگردانی این مجموعه مشغول بود.
در همین حال به کارگردانی و نویسندگی سایر سریال ها و مجموعه های معروف تلویزیونی از جمله"ایستگاه اتوبوس" و "ماوریک" پرداخت و در همین حال موسیقی محلی را نیز پی می گرفت که منجر به ساخت ترانه "کشتی سیاه" به خوانندگی جان آندرسون شد.
با وجود آنکه وی پس از نخستین فیلمش، دو فیلم مستقل دیگر نیز ساخت ولی این فیلم ها توفیقی برای جلب نظر هالیوود نیافتند که دیدگاه های ضد هالیوودی وی را در همین سال ها شکل داد.
در سال 1969 او فیلمنامه MASH را برای جک وارنر نوشت و او با کارگردانی این فیلم توسط وی موافقت کرد. این فیلم در واقع سرآغاز موفقیت آلتمن در سینما محسوب می شود که با استقبال بسیار تماشاگران روبرو شد و منتقدان نیز نقدهای ستایش آمیزی در باره آن نوشتند.

