تبليغاتX

پاتوق بر و بکس دانشگاه آزاد ابهر برو بکس ابهر

 

 برای دیدن سایت اوقات شرعی  اینجا را کلیک کنید.

نوشته شده توسط ××× مرتضی ××× در ساعت | لینک ثابت |

 

 

جرج بوش

 

به طور کلی می‌توان گفت که جورج دبلیو بوش یکی از مذهبی‌ترین رئیس‌جمهوران کاخ سفید در دوره جدید تاریخ ایالات متحد آمریکا است. در این کشور به طور رسمی کلیسا و دولت جدا از هم‌اند، با وجود این نه تنها بوش در اتخاذ برخی از تصمیمات سیاسی بحث‌ برانگیزش به این استناد می‌کند، بلکه قدرتهای محافظه‌کار مذهبی نیز اهدافشان را در سیاست اجتماعی این دوره راحت‌تر و جدی‌تر از گذشته دنبال می‌کنند.

 

"خلقت باوران" یعنی آن کسانی که به داستان عهد عتیقی آدم و حوا در توضیح خلقت انسان باور دارند، "اصول نظریه تکامل داروین" را در مدرسه‌ها زیر سؤال می‌برند. سنت‌گرایان مذهبی در سراسر آمریکا علیه "ازدواج همجنس‌گرایان"  به مبارزه برخاسته‌اند. آمریکا در برنامه "کمک به کشورهای در حال توسعه" مشوق کشورهایی شده است که عمدا از برنامه‌ای برای كنترل رشد جمعیت صرف نظر کرده‌اند.

 

به طور کلی رونق دین را نمی‌توان در آمریکا روندی به سوی "حکومت دینی" دانست.

پیشروی  "تبشیریان" که پروتستانهایی با گرایش بینادگرایانه هستند، در این میان متوقف شده است. موضوعات مذهبی در انتخابات سال ۲۰۰۸ احتمالاً نقشی حاشیه‌ای خواهند داشت. این که چرا چنین است، موضوع گزارش دانیل ششکِویتس (Daniel Schecschkewitz) است:

 

 

مذهب و سیاست در آمریکا

 

بی‌تردید می‌توان گفت که مذهبی‌ترین کشور صنعتی توسعه‌یافته در جهان آمریکاست. تقریباً دوسوم آمریکایی‌ها بنا به گفته خودشان مذهبی هستند. روزهای یکشنبه کلیساها پر از عبادت‌کنندگان است. بیشتر آمریکایی‌ها روزانه در ملاء عام عبادت می‌کنند و به زندگی پس از مرگ معتقدند. آیا در چنین جامعه‌ای عجیب است که دین نقش مهمی در سیاست ایفا کند؟

در اصل عجیب است، زیرا جدایی دین و دولت جزو مبانی قانون اساسی در آمریکاست. در این امر جرج بوش هم نمی‌تواند تغییری دهد و اصلا نخواسته است که تغییری دهد.

اَلَن وُلف (Alan Wolfe)، که دین‌پژوه است، در این رابطه می‌گوید:

«جدایی دولت و کلیسا در آمریکا همچنان پابرجاست. به عبارتی باید گفت که دین از این جدایی ذینع است نه سیاست. در اروپا دینهای دولتی‌ای داشته‌ایم که رو به زوال‌اند. در کشوری مانند آمریکا که مردم برای انتخاب دین آزادند، دینها مدام در حال رشد و شکوفایی‌اند. اگر برخی از مذهبی‌ها در تلاشهای خود برای جدایی دین از سیاست موفق می‌شدند، می‌توان گفت که دین در آمریکا به خط پایانی خود می‌رسید.»

 

دین در کاخ سفید بوش

با این همه با روی کار آمدن پرزیدنت بوش، حضور دین در کاخ سفید ابعاد تازه‌ای یافت. حتی قبل از این که رئیس جمهور جنگ صلیبی خود را علیه "محور شرارت" آغاز کند، شور و حرارت مذهبی برپا کرده بود. اولین اقدام بوش پس از کسب مقام ریاست جمهوری در سال ۲۰۰۰ گماشتن مأمور ویژه‌ای در کاخ سفید جهت رسیدگی به امور خیریه مذهبی بود. بوش می‌خواست دولت را را از مسئولیت‌های اجتماعی‌اش رهانیده و کلیسا را بیشتر در امور مددکاری دخالت دهد. ویلیام گالستون (William Galston) از مؤسسه بروکینز (Brookings Institut) با نظر به روندی که پیش رفته می‌گوید، بوش فقط به میزان محدودی توانسته است چنین ایده‌ای را متحقق کند.

وی در مورد این سیاست و نتایج آن می‌گوید:

«من فکر می‌کنم در مورد آن غلو کرده‌اند. بسیاری معتقدند که نتایج واقعی این تجربیات موفقیت چندان بزرگی نبود. مانند همیشه باید در سیاست بین واقعیت و آنچه می‌شنویم، تمایز قایل شویم. واقعیت این است که بخش گسترده‌ای از کارهای خیریه در آمریکا از دیرباز توسط بنیادهای مذهبی انجام می‌شده است. ابتکار ایمانی پرزیدنت بوش اندکی بر حضور دین افزود، اما نه خیلی. به هیچ وجه نمی‌توان گفت که در زمینه کارهای خیریه تغییر بزرگی حاصل شده است – کسی شاهد چنین چیزی نیست.»

 

آیا بوش مذهبی است؟

و اما مذهبی بودن فرد بوش؟ چهل‌و‌سومین رئیس‌جمهور آمریکا باپتیست مذهبی‌ای است که به فرایض دینی‌اش عمل می‌کند. او در زندگی‌اش نسبتاً دیر به خدا رو آورد. چنین گرایشی یافت، پس از آن که الکل را کنار گذاشت و زاهد شد. بوش یک بار به باب وودوارد (Bob Woodward)- ژورنالیستی که زندگینامه بوش را می‌نویسد- گفت که الهاماتش را از یک قدرت برتر دریافت می‌کند. او با طرح مسئله "محور شرارت" مقولات ماوراءالطبیعی‌ را وارد جهان واقعی سیاست خارجی کرد. به همین خاطر بسیاری از ناظران او را "متعصبی مذهبی" نام می‌نهند. اَلَن وُلف بوش را چنین نمی‌بیند:

«شاید بوش اصلاً آنقدرها که بیشتر مردم فکر می‌کنند، مذهبی نیست. من، با تفسیری که از مسیحیت دارم، او را به هیچ‌وجه  مسیحی نمی‌دانم. به عنوان مثال من در رفتار بوش ابداً تواضع و مسالمت "عیسی مسیح" را نمی‌بینم. او آن نگرش تأمل‌آمیزی را هم که ما در سنت اندیشه‌های أگوستینی نسبت به مفهوم گناه داریم، ندارد. پرزیدنت بوش از شک آگوستینی به دور است. به این ترتیب نبایستی گفت سیاست خارجی او خطرناک است، چون روحی مذهبی دارد، بلکه خطرناک است، چون یا از دیانتی بدفهمیده‌شده ملهم است یا کسی آن را پیش می‌برد که شخصیت خطرخیزی دارد.»

 

خلقت‌باوری

در این میان تبشیریان آمریکا عرصه‌های تازه‌ای برای فعالیت در  خارج از کاخ سفید یافته‌اند. آنان در صدد آنند که با تعصبی مذهبی برنامه‌های آموزشی در سراسر کشور را متحول کنند.

تبشیریان بر آن‌اند "نظریه تکامل داروین" را  کنار زده و "خلقت‌باوری" را جایگزین آن کنند، آموزه‌ای که در علوم طبیعی جایی برای قدرت شکل‌دهنده الهی باز می‌کند.

 

 

راستگرایان دینی و انتخابات ۲۰۰۸

کاخ سفید دیگر در راستای تلاشهای راستگرایان مذهبی نقش استراتژیکی ایفا نمی‌کند، از جمله به به این خاطر که در میان کاندیداهای جمهوری‌خواه ریاست جمهوری برای انتخابات سال ۲۰۰۸ تاکنون کاندیدایی دیده نمی‌شود که این جریان آن را بپسندد. در این مورد ویلیام گالستون می‌گوید:

«راستگرایان مذهبی از کاندیداهای موجود در جناح جمهوری‌خواه ناامید شده‌اند. کاندیداهایی که از این جناح شانسی دارند عبارت‌اند از: سناتور جان مک‌کین (John McCain)، رودی گولیانی (Rudy Guliani) شهردار سابق و میت رومنی (Mitt Romney) فرماندار پیشین ماساچوست. این هر سه در چشم راستگرایان مذهبی نامطلوب‌اند. آنان انتخاب از میان این کاندیداها را کاری شیطانی می‌پندارند.»

اَلَن وُلف معتقد است که نفوذ عمومی راستگرایان مذهبی رو به کاهش است:

« در آمریکا، شمار کسانی که دین برای آنان در رأس امور قرار دارد و سیاست را از دریچه مذهب می‌نگرند، سیر نزولی دارد. کار راستگرایان مذهبی تمام است.. جیمز دابسون (James Dobson) رهبر محافظه‌کاران مذهبی از بنیاد دینی "کانون خانواده" و یا ریچارد لَند  (Richard Land) از بنیاد "باپتیست‌های جنوبی" دلخورند که  چرا  در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۸ کاندیدایی ندارند. و واقعاً هم ندارند! می‌گویند که کارل رُو (Karl Rove) ایدئولوگ ارشد بوش زمینه نفوذ منازعه‌ناپذیری را برای راستگرایان مذهبی در حزب جمهوری‌خواه ایجاد کرده. چنین چیزی واقعیت ندارد. »

 

 

دانیل ششکِویتس (Daniel Schecschkewitz) / راشین

 

نوشته شده توسط ××× مرتضی ××× در ساعت | لینک ثابت |
 

بنظر شما اين نوشته ها ، نوشته هاي يك "راوي صادق" يا "بيمار رواني" است؟

فاطمه رجبی در سایت خود نوشت:

آنگاه که پیروزی دکتر احمدی نژاد را در انتخابات ریاست جمهوری نهم معجزه هزاره سوم نامیدم، برخی ساده لوحان جناح راست همپای چپ ها به آن خرده گرفتند. اینک با گذشت 2 سال که باطن این معجزه الهی بیشتر نمایان گردیده، حتی مغرضان به آن اعتراف دارند.

درگذشته اشاره داشته ام که حضور دکتر احمدی نژاد در منصب ریاست جمهوری گروهها، چهره ها حزب ها و جناح های راست و چپ را «عریان تر از شمشیر کبری» به میدان آورد.

امروز بار دیگر این «عریانی باطن» ها را تکرار می کنم. در حالی که عموم جامعه آن را عینی تر نظاره گرند.

واقعیت آن است که رویدادهای 2 سال اخیر «عصر ظهور» را با علائم و مسائلش بیش از پیش مشخص می کنند. برجسته ترین نشانه ها «بدعت»ها یا «فتنه»های فرهنگی و سیاسی است که سردمداران دو جناح آن را برعهده گرفته اند. فتنه هایی که قدرت طلبی و تمامیت خواهی، مبنا، انگیزه و مقصد و مقصود آن است.

الف- کتاب «به سوی سرنوشت»، «دگرگونی سرنوشت انقلاب اسلامی» را مدنظر دارد.

گرچه مسأله «حذف شعار مرگ بر آمریکا» با موافقت حضرت امام(س)، خروش ملت را در پی داشت، اما مسائل بسیار بنیادی تر این کتاب مورد غفلت قرار گرفت.

شاید هم به «تشخیص مجمع مصلحت طلبان» طرح آن ضرورت مسأله مورد بحث، ادعای تصمیم به «کناره گیری کامل توسط حضرت امام (س) در سال 1363» است! این مسأله طبق روال معمول نویسنده با «رهنمود او» کأن لم یکن شده است؟!

شاید به همین جهات است که کتاب مذکور، مورد تأیید ملیجک دربار اصلاحات، کارگزار قیصر، و خیل عظیم معاندان و مخالفان اسلام و انقلاب اسلامی و حضرت امام و در رأس آنها «حسین مرعشی» رئیس حزب کارگزاران تغییر ایدئولوژی داده واقع شد!

می گویم: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. آیا حضرت امام (س) که ولایت فقیه را ولایت رسول الله (ص) می دانست و تا آخرین لحظات عمر پربرکتش هیچ نشانی از «یأس یا ناتوانی در انجام این مسئولیت الهی در او دیده نشده» چگونه در سال 1363 چنین تصمیمی گرفته بود؟

در سیره نظری و عملی حضرت خمینی (س) ولایت فقیه مبنای مشروعیت نظام اسلامی و قانون اساسی است، و «ولی فقیه» پذیرای مسئولیتی الهی در استمرار امامت است. پس چگونه با پیش آمدن یک حالت انزوا (به ادعای نویسنده) به آسانی حضرتش میل به عافیت جویی پیدا کرده و از بار آن شانه خالی می کند؟

آیا بحران های عظیم سالهای پیش و بعد از 63، تا آخرین لحظه حیات مبارک حضرت امام )س) نمونه ای از چنین ادعاهایی را در خوددارد؟ آیا این ادعا حتی بنا بر دلیل عقلی و منطقی قابل پذیرش است؟

آیا نویسنده در صدد آن است که نعوذ بالله حضرت خمینی (س) را به عنوان راهبری معرفی کند که قدرت تصمیم گیری و پایداری بر مبنای اندیشه ای اش به حمایت، پیشنهاد و رهنمود وی نیازمند بوده است؟ تبعات دیگر این ادعای غیرواقعی راه به کدام ناکجا آباد می برد؟ چه تضمینی برای بقای مبانی الهی اندیشه امام (س) و فرایند مبارک رهبری الهی او وجود دارد؟

در اينجا 2 نكته مهم قابل بحث است:

1. صدور اطلاعیه و موضع گیری نابجای مرکز نشر آثار امام نسبت به تحلیل دقیق و حقیقی اندیشه تابناک حضرت امام (س) توسط فقیه وارسته و فیلسوف عظیم الشأن حضرت آیت الله مصباح یزدی در دوره ننگین اصلاحات، در حالی انجام شد که هیچ ارتباط و صلاحیتی در آن وجود نداشت.

 اما امروز انتشار این مطالب غیرواقعی و البته «سرنوشت ساز» منسوب به امام(س)، مهر سکوت بر لب و عینک ندیدن بر چشم اعضای این مرکز زده است. این «تضاد» چگونه قابل هضم خواهد بود؟

2. سردمداران، چهره ها و شاخص های جناح راست در بروز این علائم ظهور چه می گویند؟

داعیه دوستداری امام(س) در این طیف چه وقت و چگونه بروز می کند؟ ادعای وفاداری به مبانی و ارکان نظام اسلامی از سوی این طیف با چه شیوه و چه زمانی قابل ملاحظه می گردد؟

ب- گرچه برخی معتقدند «محمد خاتمی» مهره سوخته و چهره افشا شده ای است، و نباید به گفته ها و اعمال او پرداخت، چرا که وی با نمایش های خود، در پی «حیات مجدد» است، اما در اشاره به «فتنه»های عصر ظهور نمیتوان «دیندار شدن» وی را در عین انجام عمل حرام اشاره نداشت.

ماجرای سخنرانی «محمد خاتمی» در مراسم شب نیمه شعبان به همان اندازه خنده آور است که اصل برپایی این مراسم توسط اصلاح طلبان!!

آیا اصلاح طلبی برانداز و دین سوز واقعاً مراسم جشن انتظار برگزار کرده اند؟ انتظار برای چه و برای چه کسی؟ برای حاکمیت لیبرال دمکراسی غرب؟ برای پیروزی حقوق بشر ملحدانه بر احکام شریعت؟ برای غلبه غرب زدگی بر گفتمان مهدی (عج) گرایانه؟

در عین حال، این نمایشی که پس از ده سال فتنه اصلاح طلبی، نخستین تظاهر به دینداری این گروه است، از برکات حاکمیت گفتمان انتظارگرایانه دکتر احمدی نژاد است.

 بر خلاف دروغ بزرگ روزنامه «ضد اعتماد ملی» که محمد خاتمی را نخستین کسی معرفی می کند که موضوع مهدویت(عج) را در سازمان ملل مطرح کرد؟!!

ملت ایران برای نخستین بار است که از اصلاح طلبان و شخص محمد خاتمی گرایشی به نام امام زمان (عج) و مسأله انتظار را مشاهده می کنند.

البته چه کسی نمی داند که این تظاهر نازیبا یک راهکار سیاسی و تبلیغاتی صرف است؟!

جالب است که چند روز پس از انتشار خبر این نمایش خنده آور در مطبوعات راست و چپ، یکباره خبر «حمله به محمد خاتمی» در آن مراسم منتشر می شود، که یعنی "مظلوم نمایی برای انتخابات"

اصلاح طلبان مردم فریب ابداً به «شعور ملی» اعتنایی ندارند و «مردم را جز ابزار» قدرت طلبی نمی دانند و از «دروغ گویی هرچند با تأخیر» پروا و ابایی ندارند.

جالب تر آنکه روزنامه های راست، از سخنان مذهبی یا انقلابی «محمد خاتمی» تیترهای چشم گیر همراه با عکس می سازند تا ...؟

نکته دیگر آنکه اصلاح طلبان دین سوز پیروزی اسلامی گرایان ترکیه را با بغض و خشم و نفرت پذیرا شدند.

آنها بارها از به حد نصاب نرسیدن آرای «عبدالله گل» شادمانی آمریکایی- صهیونیستی کردند.

بنابراین «جشن انتظار» را برای کدام انتظار برپا کرده اند؟

د- سخن دیگر باز هم در همدلی های سیاسی راست و چپ است. به هرحال در «عصر ظهور «که علائم آن یک به یک شفاف و رسا و گویا خود می نمایانند، و «بدعت»ها و «فتنه» ها به خصوص درعرصه فکری- فرهنگی از دل مافیای قدرت و ثروت جامعه را هدف قرار می دهد، و »زر و زور و تزویر» با حربه های مختلف به میدان می آیند.

تنها چاره «ابوذر»ها، تبعید است و دیگر هیچ؛ اما در دنیای مدرن و ابزارهای مختلف چه از نوع اصلاح طلبی برانداز بی نقاب و چه اصولگرایی با نقاب، محکومیت «ابوذر»ها به سکوت، «اقامت در ربذه نیست» چرا که «ربذه» مدرنیته بسیار کارسازتر، پنهان تر، زیباتر و مصلحتی تر است؟!

 

نوشته شده توسط ××× مرتضی ××× در ساعت | لینک ثابت |

 

در جست وجوى نقطه ساكن

  
تى.اس.اليوت در قطعه اى از شعر «برنت نورتون» مى گويد: «در نقطه ساكن دنياى گردان، نه تنومند نه بى تن؛ نه از جايى نه به طرفى، در نقطه ساكن، آن رقص آنجاست؛ ولى نه سكته بخوانيدش، نه حركت، نه ثبوت، جايى را كه گذشته و آينده در آن اجتماع كرده است» (ترجمه به نقل از: اليوت تى اس، چهار كوارتت، ترجمه مهرداد صمدى، انتشارات فكر روز ۱۳۶۸) با خواندن اين شعر اشتياقى در من براى تفكر در باب «نقطه ساكن دنياى گردان»، كه از آن مى توان طرح هستى را ديد، بيدار شد. سال ها بعد، يعنى هنگامى كه آئين هندو و آئين بودا را مطالعه مى كردم، تفكر در باب «نقطه ساكن» در مباحثه راجع به ماهيتش، يعنى حركت يا ثبوت، در من جان گرفت. به نزديك هندوان «نقطه ساكن» آگاهى اى است عارى از حالات متغير نفسانى. نفس، على الادعا، آن هنگام كه ساكن مى شود به سان بركه كوهستانى آرامى است كه محيط پيرامونش را به طور كامل بازمى تاباند. با وجود اين، براى هر بودايى، «نقطه ساكن» هنگامى پشت سر گذاشته مى شود كه وقفه هاى انديشه به طور يكنواخت ازآگاهى به جريان مى افتند؛ به مانند يك رودخانه كوهستانى زلال هميشه روان، كه جهان را به طور كامل بازمى تاباند. مباحثه هندو ـ بودايى بر سر ماهيت «نقطه ساكن» را به عنوان تقابل آگاهى نامتغير با آگاهى متغير، در غرب امروز مى توان در تقابل لوگوس با برهان ساخت شكنى ملاحظه كرد. مباحثه شرقى از زمان بودا آغاز شد و برهان غربى معاصر ريشه در تقابل آتنى ها با اورشليمى ها دارد. در تجربه دينى بشر، پويه «نقطه ساكن» و طرح هستى اى كه نشان مى دهد را مى توان در جست وجوى رستگارى در سنت هاى دينى جهان مشاهده كرد.

در معرفى نظر هر سنت دينى در باب «گناه و نجات» مى كوشم تا رويكردى عام و مشترك را دنبال كنم. هر بخشى را با ملاحظاتى در باب «حال و وضع انسانى» شروع مى كنيم؛ يعنى نقطه اى كه طلب نجات را از آنجا آغاز مى كنيم. اين ملاحظه با تحليل نگاه متن مقدس هر سنت دينى به گناه و نجات پى گرفته مى شود. در اين گزيده مى كوشم تا نيم نگاهى داشته باشم به برخى متفكران اصلى يا مكاتبى كه بعدها در بسط و تكامل عقايد مندرج در متن مقدسشان سهم داشتند. مناسب ديدم كه در آخر هر بخش به بررسى ديدگاه هر دين راجع به زندگى پس از مرگ و رابطه آن با موضوع گناه و رستگارى بپردازم. ذكر اين نكته ضرورى است كه در تاريخ جست وجوى نجات، نه تنها تفاوت هايى ميان اديان بلكه تنوع گسترده اى از برداشت ها به چشم مى خورد. با اين وصف، آنچه نزد همه سنت هاى دينى مشترك است، اين بينش مبنايى است كه: «جهان جايى نيست كه ما در آن نااميدانه تباه شده باشيم. بسا كه اين جهان شر يا موهوم باشد و بسا كه ما گناهكار يا جاهل باشيم، اما طريقى هست كه ما را از تاريكى به نور و از تباهى به نجات مى برد. مى توان موضع و رويكرد هر سنت دينى را به مسأله گناه و نجات به اين قرار خلاصه كرد:

*رهايى در مسيحيت

بر طبق انديشه مسيحى، تجسد و مرگ عيسى اوج و منتهاى طرح خداوند براى نجات انسان ها را شكل بخشيد. اين طرح پس از اين كه آدم ابوالبشر، از پس نافرمانى اش، مغضوب خداوند شد و در دام گناه و مرگ گرفتار آمد، الزامى و گريزناپذير شد. طرح خدا براى نجات نوع بشر از تقدير آدم به هنگام داورى واپسين كامل خواهد شد؛ يعنى به هنگام دومين رجعت مسيح كه پايان عالم را مشخص مى كند. بازتاب بسيارى از عقايد يهودى در باب «رهايى» را در انديشه مسيحى مى توان ديد. مفهوم ماشيح، آن طور كه توسط انبياى بنى اسرائيل از قبيل اشعيا تصوير شده در اختيار مسيحيان قرار گرفت. در دين يهود، فعل نجات بخش خداوند معطوف به كل هستى، اعم از انسان و طبيعت است و از اين رو، به نظر مى رسد فعل نجات بخش خداوند تاريخ نجات گيتى است. مسيحيت، برخلاف يهوديت، بيان مى كند كه انسان و طبيعت، مرگ و گناه نخستين را از پس سر تافتن آدم ابوالبشر از خدا در باغ عدن به ميراث برده اند. با وجود اين، موافقت قابل توجهى با تصورات و عقايد يهودى راجع به زندگى پس از مرگ، كه در آن ديگر اثرى از مرگ نيست، و روز داورى، كه همراه با ثواب و عقاب مناسب در فردوس يا دوزخ خواهد بود، به چشم مى خورد.

تصورات و عقايد مسيحى راجع به گناه و نجات از تفكر عهد جديد نخستين پيروان عيسى و از طريق آباى مسيحيت به مانند اوريگن، آكوستين، آكويناس و اصلاح گرانى چون لوتر و كالون بسط و تكامل يافت. فرقه پروتستان، با طرح آموزه «روحانيت همه مؤمنان» ـ يعنى عقيده اى كه بر وفق آن مؤمنان جملگى مى توانند مستقيماً و بى واسطه روحانيان و آئين هاى مقدس كليسا با خداوند ارتباط برقرار كنند ـ عقيده يكى گرفتن نجات با كليسا را مورد نفى و انكار قرار داد. عقيده «روحانيت همه مؤمنان» بدين معناست كه همه مسيحيان مظاهر و تجسمات كلمه نجات بخش خداوندند و هيچ كليسايى، با نظر به اين كه در كليساها ـ اعم از كليساى كاتوليك رم، ارتدوكس و پروتستان ـ مؤمنان بسيارى هستند، نمى تواند وساطت لطف خداوند را در انحصار خويش داشته باشد. پروتستان ها در مقابل تأكيد مسيحيت قرون وسطى بر الهيات (براى مثال در الهيات آكوستين و آكويناس) يا آئين هاى مقدس كليسا به منظور نجات، كتاب مقدس و تعاليمش را همچون نخستين محرك ايمان نجات بخش از نو مورد توجه قرار دادند.

مسيحيان معاصر با اين مسأله دست به گريبان اند كه چگونه ديدگاه هاى انجيلى و مسيحى نخستين راجع به گناه و نجات، مرگ و زندگى پس از مرگ را با جهان مدرن سازگار كنند. علم تجربى، در آويختن به تصورات بهشت و دوزخ در جهانى سه طبقه اى را ناپذيرفتنى كرده است. از اين رو، برخى از مسيحيان، بهشت و دوزخ را توصيفاتى از نحوه رفتار انسان درجهان زمينى مى دانند. برخى پژوهشگران مسيحى، به مانند سالى مك فاگ، استدلال مى كنند كه نجات بايد به زمين پائين بيايد و افزون بر انسان، متضمن سعادت و سلامت جمله موجودات، اعم از زمين، آب، گياهان و حيوانات شود.

طبق اين ديدگاه، مسئوليت نجات جهان آفرينش برعهده ماست، نه خدا. ما با انتخاب و گزينش هاى هر روزه مان در تباهى يا نجات گيتى سهيم مى شويم.

*رهايى در اسلام

اما اصطلاح «نجات» در اسلام، كه آن را salvation ترجمه كرده ايم، به معنى خلاصى يافتن از مجازات آتش دوزخ است. قرآن مى آموزد كه اطاعت از خداوند و تسليم به او طريق نجات است؛ چرا كه خداوند رحيم است. نجات در اسلام، برخلاف مسيحيت كه رهايى از گناه است، خلاصى از آتش دوزخ به واسطه هدايت الهى (هدى) است. در قرآن آمده كه هدايت الهى آدمى را از ظلمت به نور، از شرك به پرستش يك خدا و از عصيان به اطاعت عاشقانه او رهنمون مى شود. هدايت قرآنى انسان را به «فلاح» مى برد؛ سعادت و بهروزى در اين جهان و جهان بعد و نجات هم به جهد بشرى و هم به رحمت ايزدى بسته است. بر وفق دين اسلام، انسان ها با آزادى انتخاب و نيز با تكليف به رعايت شريعت خدا، كه در قرآن وحى شده، آفريده شده اند و بدين سان مكلف اند كه به پديد آمدن نظام اخلاقى در تاريخ بشر يارى رسانند. انسان ها با عمل به حسنات (خيرات) و ترك سيئات (شرور)، آنچنان كه قرآن تعليم داده، به لحاظ اخلاقى و معنوى رشد مى يابند، تا اين كه به نجات برسند. در اينجا، وجود امت به منظور پرورش فرد براى نيل به نجات ضرورى است. به علاوه، در سنت اسلامى، ديدگاه هاى مختلفى مبنى بر اين كه آدمى چگونه به نجات مى رسد ـ اعم از نجات از طريق اراده و خواست الهى، نجات از رهگذر رحمت الهى، نجات به عنوان پاداش ايمان، نجات از طريق هم ايمان و هم عمل، نجات به دستاويز شفاعت انبيا و نجات از واسطه راه عرفانى به چشم مى خورد. اينجاست كه تفاوت هاى چشمگير و قابل ملاحظه اى در ميان رويكردهاى اهل تسنن، شيعه و صوفيه ديده مى شود. بر وفق آيات قرآن نيز، در روز قيامت (معاد)، همه مردمان براى پاسخ به اعمالشان كه بلند خوانده مى شود و در ميزان نهاده مى شود، در پيشگاه خداوند مى ايستند و زندگى دنيوى خود را به ياد مى آورند. آنهايى كه مى گذرند، در بهشت بهروز و سعادتمندند و آنهايى كه مى مانند، به آتش دوزخ درافكنده مى شوند. قرآن شفاعت برخى از انبيا، خاصه محمد(ص) را براى مؤمنان ممكن مى داند.

*رهايى در آئين هندو

حال، با يك تغيير جهت به اديان آسيايى، يعنى آئين هندو و آئين بودا، مى پردازيم. گناه يا نافرمانى از خداوند جاى خود را به جهل، به مثابه وضع و حال مبنايى انسان مى دهد، كه از آن مى خواهيم نجات يابيم. هدف معنوى، در عوض نجات يا رهايى از گناه به مدد لطف الهى، خلاصى از چرخه زادمرگ هاى مكرر است.

هدف معنوى عبارت از روشن شدگى است كه جهل را، كه سبب ساز دو بار زاده شدن ماست، ازميان برمى دارد. آئين هندو و آئين بودا، هر دو در عقيده چهار مرحله زندگى (آشرمه ها) با هم اشتراك دارند؛ اين چهار آشرمه، بيانگر بنيان نيازهاى اجتماعى، روان شناختى و دينى هر فرد از كودكى تا پيرسالى است.

نقطه قوت آئين هندو، اين عقيده است كه خداوند از طريق وداها يا متون مقدس هندو، راه هاى متعددى را براى رهايى نشان مى دهد. دست كم چهارراه عمده را براى رهايى برشمرده اند: راه معرفت، راه عمل، راه دلدادگى و مهار نفس.

اين راه ها توسط متفكران بزرگى كه براساس عقايد بنيادين مندرج در اوپه نيشدها و بهگودگى تا به نگارش تفاسيرى چند دست يازيدند، تكاملى نظام مند يافت. اين تفاسير، اغلب، مكاتب فكرى و عمل معنوى را پى ريخته اند كه پيوسته سبب بسط و تكامل سنت هاى زنده آئين هندو بوده است. آئين هندو، برخلاف يهوديت، مسيحيت و اسلام، توجه اندكى به زندگى پس از مرگ دارد؛ چه، از منظر اين آئين، زندگى پس از مرگ چيزى بيش از تولدهاى مكرر بر روى زمين نيست؛ تا آن هنگام كه آدمى از طريق عمل به يكى از راه هاى مذكور، جهل را بسوزاند و رهايى را محقق كند. اين همان نجات است و در خلال يك زندگى رخ خواهد داد و پس از آن شخص زاده نخواهد، اما از اتحاد سرمدى با خداوند كام مى برد.

* رهايى در آئين بودا

آئين بودا تا حد زيادى با تحليل هندوان از حال و وضع انسانى، كه مى كوشيم از آن نجات يابيم، موافق و شريك است. در آئين بودا، همانند آئين هندو، مشكل مبنايى و اساسى عبارت از جهل است، اما بودا پاسخ آئين هندو را به اين سؤال كه چگونه مى توانيم از چرخه زادمرگ رها شويم، پذيرا نيست. بودا در تحليل خود از جهل، كه سد و مانعى در سر راه توفيق آدمى است، دريافت كه علت پيدايى جهل، باور ماست به اين كه در درون مان يك «من» يا «خود» پاينده و لايتغير وجود دارد. او در تجربه روشن شدگى اش دريافت كه تصور «من» يا «خود» در درون ما تصورى موهوم است.

اين همان تصور خطاى يك «خود» يا «نفس» پاينده است كه موجب مى شود ما زندگى را همراه با رنج سپرى كنيم و دوباره زاده شويم. نجات يا رهايى دستاورد اين شناخت است كه هيچ «من»، «نفس» يا «خود»ى در درون آدمى نيست. بودا در مورد چگونگى نيل به اين حالت رهايى (نيروانه) بيان كرد كه ما بايد با جهد و كوشش خود، به رهايى برسيم. او راه رهايى را در چهار حقيقت، مشتمل بر راه هاى هشتگانه رهايى يا روشن شدگى، مدون كرد. وى براى كسانى كه مجدانه در راه رهايى (نيروانه) گام نهاده اند، دير (سنكه) ويا وينايه، يا همان قواعدى كه راهبان و راهبه ها بايد براساس آنها زندگى كنند، بنيان نهاد.

پس از درگذشت بودا، در ميان پيروانش مباحثات فلسفى اى بر سر تفسير تعليمش درگرفت. مكتب تيره واده بر اقوال بودا راجع به نظريه «ان اتا» و امور و مؤلفه هايى كه آدمى را مى سازد و اين امر كه تمام واقعيت ناپايدار است و در حال تغيير مدام، عطف توجه كردند. آنها با به كار بستن اين عقايد، نوعى تحليل فلسفى از آنچه يك شخص را مى سازد، بسط دادند. براساس اين تحليل هيچ «خود» يا «من» پاينده اى در درون شخص نيست، و از اين رو، خودپرستى و هواهاى نفسانى، كه زندگى را آكنده از رنج مى كنند، هيچ اساس و بنيانى ندارند. آنها با اين تحليل، درها را به سوى نيروانه گشودند. در سنت تيره واده شخصى كه به اين مقام از تحقق نيروانه رسيده، به «ارهت» نامبردار است. ارهت با جهد و كوشش خود، از همه آلايش ها صافى شده و سرشار از فرزانگى و شفقت است و پس از مرگ نيز زاده نخواهد شد.

مهايانه، شاخه عمده ديگر آئين بودا، بر قطعه هايى از متن مقدس همچون سكوت بودا برابر سؤالاتى با ماهيت مابعدالطبيعى (براى مثال، آيا جهان سرمدى است يا نه) متمركز شده است. پيروان اين سنت، مقام و منزلت بودا را از انسانى معمولى تا كسى كه واجد اوصاف مافوق انسانى است، بركشيده اند؛ او را داناى كل و دامن برچيده از روابط جنسى مى پندارند و مرگش را يك نمود صرف مى دانند. در حقيقت، بر اين باورند كه او به خاطر شفقت به آنهايى كه هنوز رنج مى برند، همچنان در جهان حضور دارد. همگام با اين چهره جديد بودا، هدف نجات براى [دين] بودائيان نيل به مقام ارهتى (ارهت شدن) نيست، بلكه ره بردن به مقام «بوداسف» (بودى ستوه) است و بوداسف كسى است كه از سر غمخوارى با همه رنجوران، سوگند خورده كه به «نيروانه» داخل نشود، تا اين كه موجودات ديگر جملگى رهايى را محقق كنند.

انديشمندان مهايانه به رهبرى ناگارجونه، نظريه درجه هاى تيره واده، به عنوان مؤلفه ها يا بخش هايى كه شخص را مى سازد، مورد نقد و تعريض قرار دادند. رويكرد ناگارجونه، كه بر سكوت بودا مبتنى است، در پى آن بود تا نشان دهد كه همه ديدگاه هاى فلسفى، خواه هندو و خواه تيره واده، مآلاً ميان تهى و غيرحقيقى اند و مانعى هستند در سر راه تحقق نيروانه.
در سنت تيره واده سيلان و جودوشينشو مهايانه ژاپن، عقايد و اعمالى بسط يافته اند كه راه را براى رسيدن عوام به نيروانه گشوده اند. از اين رو، در آئين بودا، به مانند آئين هندو، راه هاى متعددى براى نيل به نجات (نيروانه) به چشم مى خورد كه راهبان، راهبه ها و عوام را به نجات و رستگارى مى برد.

* جمع بندى

آنچه تا به اينجا گفتيم را مى توان به شكل زير خلاصه كرد: در حالى كه مسيحيت واسلام پاسخشان تأكيد بر گناه و نافرمانى وعصيان انسان از خدا و به عنوان نقطه آغازين وضع و حال انسانى ماست، اديان شرقى هندو و بودا مشكل را برحسب جهل در نظر مى گيرند تا گناه؛ آن هم جهلى كه خودمان در اثر انتخاب و گزينش هاى آزادانه خود در اين زندگى يا زندگى پيشين به وجود آورده ايم. در مسيحيت و اسلام، نجات از گناهكارى مستلزم آميزه اى از لطف الهى و جهد بشرى است. در مقابل، آئين هندو و بودا، نجات را رهايى از چرخه ظاهراً هميشگى تولد، مرگ و تولد دوباره از رهگذر غلبه بر جهل مى دانند.

به نزديك هندوان، لطف الهى راه هاى مختلفى را در يارى رساندن به دلدادگان و سرسپردگان تحقق رهايى ارائه مى كند؛ اما در آئين بودا، بيشتر تأكيد بر كوششى مشخص در عمل به شفقت و مراقبه است. كه اين دو براى تحقق »نيروانه» ضرورى اند. از واسطه اين مفاهيم و برداشت هاى مختلف از گناه و نجات است كه هر سنت دينى بينش و بصيرت خود را، مبنى بر اين كه ما به مثابه فرد چگونه مى توانيم در طرح هستى سهيم باشيم و بدين سان به زندگى مان معنا دهيم، ارائه مى كند. همان طور كه اليوت بيان كرد، در اين تصاوير «گذشته و آينده در حال اجتماع كرده است«.

منبع : ایران

 

نوشته شده توسط ××× مرتضی ××× در ساعت | لینک ثابت |

 


این پایگاه ، تنها پایگاه اینترنتی اطلاع رسانی درباره  امام حسن علیه السلام در عرصه ی سایبر به شمار می رود.


آدرس سايت امام حسين : http://www.imamhasan.info/fa

 

نوشته شده توسط ××× مرتضی ××× در ساعت | لینک ثابت |

 

یکی از رویدادهای پراهمیت تاریخ معاصر که کمتر بدان توجه شده است؛ جنبش موسوم به "جهیمان" در مکه مکرمه است، این گروه مذهبی به اخوان المسلمین گرایش داشتند و شدیدا با حکومت آل سعود در عربستان مخالف بودند، رهبری جنبش را افرادی به نامهاي "جهیمان العتیبی" كه وهابي مذهب بود و "محمدبن عبداللـه القحطانی" به عهده داشتند.

ماجرایی که این گروه را به شهرت جهانی رساند، از این قرار بود که در بامداد روز12 ذیحجۀ 1399قمری /20 نوامبر 1979میلادی گروه مسلّحی متشکل از 200 تا 300 تن که تعدادی از آنها دانشجویان علوم دینی و برخی مصری و یمنی و کویتی بودند، به فرماندهی قحطانی،بعد از اقامه نماز صبح مسجدالحرام را اشغال کردند.

آنها بلافاصله بعد از اشغال مقدس ترین مکان مسلمانان جهان، مدعی ظهور "مهدی موعود" -محمدبن عبداللـه القحطانی- شدند، این گروه پس از حدود 22 روز مقاومت در برابر پلیس عربستان، سرانجام سرکوب شده و شکست خوردند.

گفته می شود دولت عربستان برای سرکوب گروه "القحطانی" تعداد زیادی کوماندو و نیروی مخصوص از فرانسه درخواست کرد و نهایتا با کمک این نیروهای مخصوص خارجی توانست این شورش عجیب را مهار کند.

دولت عربستان بعدها اعلام داشت که نیروهای دولتی این کشور در جریان درگیری 127 کشته و 461 زخمی داشته است و 117 تن هم از اشغالگران کشته و بقیه دستگیر شدند، در صفر 1400ق/ژانویه 1980م تعداد 63 تن از دستگیر شدگان از جمله جهیمان العتیبی را پس از محاکمه سریع و سری به چند دسته تقسیم کردند و هر دسته را به شهری فرستادند و در صبح روز 19 صفر 1400قمری/9 ژانویۀ 1980میلادی همگی را در میادین آن شهرها گردن زدند.
این شورش پیامدهای زیادی بر ساختار حکومت عربستان گذاشت، مهمترین منبع مشروعیت حکومت سعودی؛ حفاظت و حراست و میزبانی از "حرمین شرفین" است، بنابراین اصلاحات زیادی برای جلوگیری از تکرار این واقعه انجام شد؛ دولت عربستان به این منظور، تغییراتی در سطح فرمانداران و امیرانی که از سوی مخالفان متهم به فساد شده بودند، ایجاد کرد و در جمادی‌الاول 1400قمری/مارس 1980میلادی، کمیته‌ای مرکب از 8 تن به ریاست شاهزاده نایف وزیر کشور تشکیل شد تا 200 ماده براساس اصول اسلامی، به عنوان قانون اساسی برای ادارۀ کشور تدوین کند تا تحولی در ساختار سنتی حکومت سعودی در عربستان ایجاد شود.

می توان گفت ، شورش قحطانی، قوی بودن و نفوذ اندیشه "مهدویت" حتی در میان افراطی ترین بخش های اهل سنت را به اثبات رساند.

گفتنی است گروه "قحطانی" با وجود از بین رفتن رهبران و اعضای آن، طرفداران محدودی در ایران